شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

     

عناوین
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1040
 بازدید امروز : 129
 کل بازدید : 2360496
 بازدیدکنندگان آنلاين : 4
 زمان بازدید : 1.5625
ساعت
علم و آموزش

 علوم


بخش اول: علوم و معارف اسلامی

پای گیری معارف اسلامی

ايرانيان همواره در تحولات فرهنگي جهان اسلام نقشي فعال ايفا كرده‌اند و حوزه علوم و معارف اسلامي نيز از اين امر مستثنا نبوده است. نگاهي به تاريخ علوم قرآني، حديث و فقه به روشني حكايت از آن دارد كه عالمان ايراني در تدوين و گسترش اين علوم نقشي اساسي داشته‌اند، چندان كه در حوزه حديث، مؤلفان كتب اربعه اماميه و نيز صحاح سته اهل سنت، بي استثنا از حوزه فرهنگي ايران برخاسته‌اند. 

همزمان با نفوذ دين اسلام در ايران، حديث پيامبر (ص) نيز به وسيله نخستين ناقلان آن، يعني صحابه در اين منطقه انتشار يافت. چنانكه در 51ق/671م، همزمان با ولايت ربيع بن زياد بر خراسان، به گفته منابع حدود 50 هزار نفر از مردم كوفه و بصره به خراسان كوچيدند. كه در ميان آنها رجالي چون بريده بن حصيب و ابوبرزه اسلمي از صحابه نيز حضور داشتند. فرزندان مهاجران نخستين و در راس آنان عبدالله بن بريده (د 115ق/733م) و عالماني از تابعان چون زيد بن وهب جهني در آذربايجان، عكرمه مولاي ابن عباس و يحيي بن يعمر در خراسان كه به هر دليل از عراق و حجاز به ايران وارد شدند، مكتبي را در ايران براي ضبط و انتقال حديث بنياد نهادند كه زمينه ساز محافل مذهبي مشرق اسلامي بود. 

در مناطق داخلي ايران نيز از آغاز سده 2ق/8م مراكز فرهنگي مهمي در شهرهايي چون ري، اصفهان، قزوين و همدان پاي گرفته بود كه از رجال برجسته آن بايد كساني چون عيسي بن ماهان رازي و جريربن عبدالحميد رازي را برشمرد. در غرب ايران، بايد به كوفه نيز نگاهي داشت كه با توجه به سوابق تاريخي پيش از اسلام. زمينه‌اي براي ظهور فرهنگ ايراني بوده است و جمع كثيري از ساكنان آن نيز در عصر آغازين اسلامي، موالي ايراني بوده‌اند.

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 654

 

مروری بر پدیده تدوین

1- مقدمه

پديده تدوين با همين نام امري است كه در سده 2ق/8م آغاز گشته است و از آن رو تدوين نام گرفته كه از آن آثاري با نام عمومي «ديوان» پديد آمده است. واژه فارسي ديوان كه ريشه از دفاتر ترتيب يافته و منظم دولتي ايران در عهد ساساني گرفته، بر برخي آثار متقدم در حديث و فقه اطلاق گشته است كه از تنظيم و ترتيب برخوردار بوده‌اند. اكنون اين پرسش جدي در پيش روست كه آيا تنها واژه مفهوم ديوان از فرهنگ ايراني ريشه گرفته است؟ 

با تكيه دوباره بر اين امر كه مقصود از تدوين، فرايندي به نسبت پيچيده در پردازش نوشته‌هاست و اين امري بسيار فراتر از كتابت و ثبت مطالب است، بايد گفت در منابع سنتي، سرگذشت تدوين به اين معنا در پس هاله‌اي از ابهام قرار گرفته، و بيشتر سرگذشت كتابت حديث، مورد بحث بوده است. تا آنجا كه به حوزه تدوين بازمي‌گردد، بايد گفت مهم‌ترين نمونه‌هاي متقدم از مكتوبات مدون و سامان يافته در تاريخ فرهنگ اسلامي، چه در زمينه قرآن شناسي، چه حديث و چه فقه، در محيط فرهنگي ايراني و سرزمين‌هاي تحت نفوذ آن صورت پذيرفته است. 

به عنوان نخستين نمونه‌ها، بايد به تفسير ضحاك بن مزاحم اشاره كرد كه در نيمه نخست سده 2ق، دو روايت مدون خراساني از آن- يعني روايت جويبر بن سعيد بلخي و روايت نهشل بن سعيد بن وردان- در دست بوده است. درميانه سده 2ق، حسين بن واقد مروزي از شاگردان عبدالله بن بريده كه شخصيتي برجسته در حديث خراسان به شمار مي‌رود، از نخستين مؤلفان تاليفات تفسيري و حديثي مدون در مشرق بوده است. شخصيتي تحول ساز در محافل حديث خراسان، ابن مبارك مروزي (د 181ق/797م) است كه علاوه بر فراگيري، تعاليم تابعان بزرگ خراسان چون ربيع بن انس، از تابعان ديگر سرزمينهاي اسلامي نيز بهره گرفت و آثار مدون مهمي در تفسير، حديث و فقه فراهم آورد.

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 654

 

2- علوم قرآنی

الف) تفسير

با گذر تند از نخستين تفاسير تدوين يافته در 3 سده نخستين، آنچه در سراسر جهان اسلام بر دوره تفاسير آغازين ختمي نهاده، و دوره‌اي نوين را در تفسير آغاز كرده، جامع البيان، مشهور به تفسير طبري از محمد بن جرير طبري (د 310ق/922م)، عالم نامدار ايراني است كه به شيوه محدثان تدوين يافته است. وجه مميزه‌ي اين تفسير، از يك سو جامع بودن آن، و از ديگر سو ديدگاه اجتهادي مؤلف آن است. كه در سراسر كتاب- چه در قالب گزينش روايات و چه در قالب اظهار نظرهاي صريح – خود نموده است. اين حركت از سوي برخي ديگر از عالمان چون ابن منذر نيشابوري (د318ق/930م)،ابن ابي حاتم رازي (د327ق/939م)،ابوالشيخ اصفهاني (د369ق/979م)و ابن مردويه اصفهاني (د410ق/1020م)پي گرفته شده است. 

در طول سده هاي 3و4ق/9و10م،گرايش به تدوين تفاسيري به سبك محدثان در ميان اماميه نيز ديده مي شود و از نمونه هاي بر جاي مانده آن، تفاسير علي بن ابراهيم قمي (چ نجف،1386-1387ق)و محمدبن مسعود عياشي (چ‌قم،.1380-1381ق)است و از مهم ترين نمونه هاي يافت نشده تفسير حسين بن سعيد اهوازي است كه در سطح وسيعي مورد استفاده مفسران بعدي اماميه قرار گرفته است. تأليف آثاري در تفسير به سبك كلامي كه از سده 3 ق پاي گرفته بود، در سده‌هاي 4 تا 6 ق در ميان صاحبان مذاهب گوناگون به اوج خود رسيد و بخش مهمي از ميراث تفسيري ايران را پديد آورد. از نمونه‌هاي اين سبك در ميان اماميه بايد به تفاسير اين عبدك جرجاني و ابومنصور صرام نيشابوري در سده 4ق، و تفسير بزرگ شيخ طوسي (د460ق/1068م) با عنوان التبيان اشاره كرد كه يكي از مؤثرين آثار در تاريخ تفسير اماميه است. از نمونه‌هاي معتزلي بايد از تفسير قاضي عبدالجبار همداني (د415ق/1024م)، تفسير كبير ابومسلم اصفهاني (د459ق) و تفسير كبير ابويوسف قزويني (د488ق/1095م) ياد كرد (سيوطي، طبقات، 59، 67، 98) و در محيط اشاعره، از آثاري چون تفسير كبير عبدالله بن يوسف جويني (د438ق/1046م) و تفسير كبير فخرالدين رازي (د606ق/1209م) سخن آورد كه اثر اخير، يكي از متداول‌ترين و غني‌ترين نوشته‌ها در حوزه تفسيري اهل سنت به شمار مي‌آيد. 

به عنوان سبكي ديگر از پرداخت به تفسير بايد از تفاسير عرفاني ياد كرد كه سهل بن عبدالله تستري (د283ق/896م) با تفسير كوتاه خود را آغازگران آن است. در نسلهاي پسين، در عصر رواج تفاسير درايي به سبك كلامي، زمينه‌اي مناسب براي پرداخت تفاسير داريي عرفاني احساس مي‌شد و حلقه اتصالي در اين باب، كتاب حقائق التفسير ابوعبدالرحمن سلمي (د412ق/1-21م). عارف نيشابوري بود كه در سراسر جهان اسلام، در محافل صوفيه از استقبالي شايان برخوردار گشت. پس از ابوعبدالرحمان اين حركت به نحوي پيگير دوام يافت و از نمونه‌هاي پسين آن، لطائف الاشارات ابوالقاسم قشيري (د 465ق/ 1073م) (چ قاهره، 1981م) و تفسير كبير بسيار مهم خواجه عبدالله انصاري (د481ق/1088م)يود كه بر تفسير كشف الاسرار رشيد الدين ميبدي-يكي از مهم ترين تفاسير صوفيانه-تاثيري عميق نهاد. 

همزمان با شكل گيري گونه هاي تفاسير درايي، از تفسير سده 4ق،سبكي از درايي-روايي نيز در ايران پاي گرفت كه از شيوه اي واعظانه پيروي مي‌كرد، اينگونه آثار كه مخاطبان آن واعظان، و در سطحي فراگيرتر عموم علاقه مندان به آشنايي با معارف ديني بوده‌اند، بدون درگير شدن با روشهاي سختگيرانه محدثان در اسناد اخبار، يا بحثهاي عميق كلامي يا عرفاني،سعي بر آن داشتند تا مطالبي جامع و در عين حال قابل فهم براي عموم را در باره آيات قراني سامان دهند و به سان تفسيري ارايه كنند.از ويژه گيهاي اين تفاسير،گستردگي پرداخت آنها به قصص قراني نيز هست.آثاري چون تفسيرابو ليث سمر قندي (د373ق-983م) (چ بغداد،1405-1406ق)،الكشف و البيان ثعلبي نيشابوري (د421ق/1030م) 3 تفسير البسيط،الوسيط و الوجيز از واحدي نيشابوري (د468ق/1076م) از نمونه‌هاي آنند. 

در حوزه اماميه نيز به خصوص از سره 6ق/12م،سبك تفسير واعظانه رونق گرفت و حاصل آن پديد آمدن آثاري متعدد به عربي و و فارسي بود كه با وجود تفاوت كلي با تفاسير روايي، از سبك تفاسير درايي متكلمانه نيز كاملا به دور مانده بود.در شمار مهم ترين اين تفاسير بايد به روض الجنان،مشهور به تفسير ابوالفتوح رازي به فارسي اشاره كرد؛ گفتني است كه در عين حال سبك تفسير درايي متكلمان، با توسعه‌اي در مباحث گوناگون قرائت، اعراب، تناسب و جز آن در تفسير ماندگار مجمع‌البيان از فضل بن حسن طبرسي ادامه يافت. 

پس از حمله مغول، تفسير نويسي در ايران روي به ركود نهاد و از معدود نمونه‌هاي برجسته تفسير اهل سنت در سده 7ق/13م، انوار التنزيل بيضاوي (د685ق/ 1286م) بود كه بسيار مختصر است و مؤلف آن بيشتر اهتمام خود را صرف بيان مرادي ملخص از آيات كرده است. جريان تفسير نويسي از عهد تيموري رونقي مجدد يافت و از نمونه‌هاي آن، مواهب عليه از واعظ كاشفي (د906ق/1500م) به فارسي (چ تهران، 1317-1329ق) و جواهر التفسير از همو به فارسي (چ تهران، 1379ش ) شايان ذكر است كه اثر اخير با وجود ناتمام ماندن در اوايل قرآن، داراي مقدمه‌اي مهم در فنون تفسير است. 

با آغاز عصر صفوي، تفسير نويسي اماميه در ايران تكاپويي جديد يافت و حاصل اين حركت- كه زماني اندك دوام يافت- عمدتا در دو سبك واعظانه و محدثانه مقابل طبقه‌بندي است. از اهم اين آثار مي‌توان تفسير گازر به فارسي از ابوالمحاسن جرجاني (ح سده 10ق/16م) و منهج الصادقين به فارسي از فتح‌الله كاشاني (د 988ق/1580م) (چ تهران، 1330 –1331ش) به سبك واعظانه، و تفسير صافي فيض‌كاشاني (چ تهران،‌1311ق) و نور‌الثقلين‌حويزي (چ قم، 1415ق) به‌سبك‌محدثانه را نام برد. 

در دهه‌هاي اخير، جريانهاي جديد فرهنگي، بر حوزه تفسير نيز تأثير نهاده، و به سبكهايي نو در حوزه تفسير ايران پديد آمده است. به عنوان شاخصي در اين ميان، بايد به شيوه ارائه شده از «تفسير قرآن به قرآن » در الميزان محمد حسين طباطبايي (چ تهران، 1394ق) اشاره كرد كه در كوششهاي تفسيري پس از او تاثيري بسزا نهاده است. 

در پايان سخن از تفسير، بايد به مبحث ترجمه نيز اشاره‌اي داشت و اين نكته مهم تاريخي را يادآور شد كه ترجمه‌هاي فارسي قرآن، همواره نقش بسيار مؤثري در گسترش فرهنگ اسلامي در ميان عامه مردم ايفا كرده‌اند. متني كه در سده 4ق در ماوراالنهر به فارسي فراهم آمده، و ترجمه تفسير طبري نام گرفته است، در واقع نخستين تفسير شناخته شده فارسي و نخستين گام شناخته در ترجمه قرآن كريم به فارسي است. اما از آن پس ترجمه‌هاي بسياري از قران كريم در خلال تفاسير فارسي ارائه گشته، و گاه خود به عنوان اثري مستقل فراهم آمده كه هر يك با توجه به نياز‌هاي دوره‌اي فراهم آمده است. در دهه‌هاي اخير، موج جديدي از ترجمه قرآن به فارسي، با توجه به شرايط فرهنگي عصر حاضر پديد آمده است.

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 656 ـ 654

 

ب) قرائت

آنگاه كه در طي سده‌هاي 2 و3 ق، قرائت قاريان گوناگون در بومهاي پنجگانه مدينه، مكه، كوفه، بصره و شام شكل مي‌گرفت، اين زمينه هيچ گاه در شرق و غرب جهان اسلام آن روزگار پديد نيامد كه گونه‌اي از قرائت بومي در اين مراكز نيز شكل گيرد. بدون وارد شدن در بحث علل تاريخي آن، بايد گفت كه ايران و سرزمين‌هاي شرق آن- همچون مصر و سرزمينهاي غرب آن - به هنگام شكل گيري قرائات از ميدان رقابت قرائات ميان بومهاي پنجگانه به دور بوده‌اند. اما حتي در اين دوره، ايرانيان نقش خود را در زوايايي از تاريخ نخستين قرائت بر جاي نهاده‌اند. نخست بايد قاري ايراني تبار عراقي، سليمان اعمش (د 148ق/765م) اشاره كرد كه به عنوان قاري كوفه شناخته شده است و در گام پسين، بايد از عالماني ايراني همچون حسين بن علي رازي قزويني (د ح 300ق/913م) ياد كرد كه به عنوان حلقه‌اي واسط در انتقال قرائات ايفاي نقش كرده‌اند. در خلال منابع تاريخي، به وجود مراكز اقراء در برخي مراكز ايران چون ري و نيشابور در اوايل سده 4ق /10م اشاره شده است. 

مهم‌ترين نقش ايرانيان در تاريخ نخستين قرائت، شركت فعال آنان در شكل دهي به قرائات گزينشي است كه در اصطلاح «اختيار» خوانده مي‌شده است. اين شيوه در شكل دهي قرائت كه گونه‌اي از نقد و اجتهاد در آن راه داشته، توجه شماري از عالمان ايراني را به خود جلب كرده است. چنانكه از ميان آنان مي‌توان شخصيتهايي برجسته چون ابوعبيدقاسم بن سلام (د 224ق/838م).محمد بن عيسي اصفهاني (د253ق/867م) و ابو حاتم سجستاني (د 255ق) را نام برد. شايد ايرانيان خود بنيان‌گذران اين شيوه از برخورد با قرائت بوده‌اند. اما به هر حال. اين نكته فراتر از يك احتمال است كه ايرانيان پيروي از گزينش اجتهادي اصحاب اختيار، به خصوص عالمان ايراني را بر پيروي قرائتي معين از قرائات مشهور ترجيح مي‌داده‌اند و بهترين گواه در اين باره، گزارش مقدسي در سده 4 ق است. 

از اوايل سده 3ق/9م كه باب تدوين قرائات و تاليف كتب تطبيقي در قرائت گشوده شد، ايرانيان از پيشگامان در اين امر بوده‌اند، همچنان كه بنابر گزارشهاي تاريخي نخستين تدوين كننده قرائات ابوعبيد قاسم بن سلام بود كه در كتابي حدود 30 قرائت را به ضبط آورد و پس از او به دنبال مؤلفان ديگر ايراني، چون ابوحاتم سجستاني، ابن قتيبه دينوري و فضل ابن شاذان رازي، در الجامع طبري (د310ق/ 922م). گامهاي تكميلي برداشته شد. 

در اوايل سده 4ق، آنگاه كه ابن مجاهد (د324ق/936م) در بغداد قرائات سبع را رسميت داد و زمينه بي اعتباري ديگر قرائات را فراهم آورد، اين كرده‌ي او با واكنشي مخالف از سوي برخي عالمان ايراني، چون محمد بن بحر رهني عالم امامي كرمان (د ح 330ق/ 942م) رو به رو گشت. در نيمه دوم همان سده، برخي از عالمان ايراني چون ابن خالويه (د370ق/980م) و ابوعلي فارسي (د377ق) تحت تاثير فضاي عراق نسبت به قرائات سبع گرايش نشان داده، و به مطالعات در اين زمينه پرداخته‌اند. 

اما در همين زمان، شرق ايران زمينه ساز پديداري مكتبي در برابر مكتب ابن مجاهد بود. ابن مهران نيشابوري (د381ق/991م) كه بايد به عنوان بنيانگذار اين مكتب معرفي گردد. در واقع با محدود كردن قرائت به عددي خاص مخالفت داشت و معتقد بود كه بايد هر قرائت بر اساس ضوابط به نقد نهاده شود و در صورت دارا بودن ضابطه، به عنوان قرائتي معتبر پذيرفته گردد. از ادامه دهندگان اين مكتب بايد به اندرابي صاحب الايضاح اشاره كرد كه در راستاي استحكام بخشيدن به مباني گامي مهم برداشته است. تعاليم اين مكتب، به زودي توسط برخي از مقربان ايراني چون ابوالكرم شهرزوري (د550ق/1156م) و ابوالعلا همداني (د569ق/1174م). و نيز مقربان ميهمان در ايران چون ابوالقاسم هذلي مغربي (د465ق) به عراق و سرزمينهاي غرب آن نيز راه يافت. 

محافل قرائت در ايران، پس از حمله مغول آسيبي شديد ديدند و از آن پس، اين دانش تنها در سطح محدودي در آموزهاي ديني ايران بر جاي ماند. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 656

 

ج) واژه شناسي قرآن

واژه شناسي قرآن و مطالعه تركيبهاي دشوار فهم آن يكي از زمينه‌هايي است كه همواره مورد توجه عالمان ايراني قرار داشته، و افزون بر بررسي آن در خلال آثار تفسيري يا لغوي خود، زمينه مطالعات مستقلي نيز بوده است. از نخستين نمونه‌ها، دو كتاب تأويل مشكل القران (چ قاهره، 1373ق) و تفسير غريب القران (چ قاهره، 1378ق) از ابن قتيبه دينوري (د276ق/889م) شايان ذكرند كه مكمل يكديگرند. كتاب غريب القران از ابوبكر سجستاني (د ح330ق/942م) يا نزهه القلوب كه حاصل 15 سال كار مؤلف است، در طي سده‌هاي متمادي يكي از آثار اصلي در واژگان قران بوده است. تأليف اثري با عنوان الغريبين در جمع ميان غرايب قرآن و حديث توسط ابوعبيد هروي (د401ق/1011م)، زمينه ساز آثاري تكميلي چون تقريب الغريبين از سليم بن ايوب رازي (د447ق/1055م) و المجموع المغيث از ابو موسي مديني اصفهاني بوده است. 

به عنوان نقطه عطفي در غريب القرآن، بايد از كتاب المفردات راغب اصفهاني (د502ق/1109م) ياد كرد كه از ارزش تحقيقي قابل ملاحظه‌اي در جهت تحليل معناي واژه‌هاي قرآن برخوردار است. كتاب ترجمان قرآن از ميرسيد شريف جرجاني (د816ق/1413م) نيز از نمونه‌هاي كتب غريب القرآن به فارسي است. 

در پايان بجاست كه از آثار برخي از ايرانيان در مباحث عام علوم قرآني، چون بصائر ذوي‌التميز از فيروزآبادي (د817ق) (چ قاهره، 1383ق)، و از آثار پرشمار آنان در زمينه‌هاي خاص چون اختلاف مصاحف نقطه و شكل، ناسخ و منسوخ، اسباب نزول و اعجاز قرآن يادي گذرا به ميان آيد. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 657


3- علوم حدیث

الف) علوم حديث نزد اهل سنت

نيم قرن پس از ابن مبارك، اسحاق ابن راهويه (د238ق/852م) از محدثان بزرگ مرو مكتبي را در مرو بنياد نهاد كه زمينه تحولي شگرف در محافل حديث مشرق بود. وي كه به طور قابل ملاحظه‌اي از آموزشهاي شافعي درباره معناي محدود سنت تأثير پذيرفته بود، گونه‌اي از مكتب حديث گرا را در خراسان بنا نهاد كه از سويي در متكي بودن بر حديث بسيار به احمد بن حنبل نزديك شده، و از ديگر سو، برخلاف احمد مطالعه‌ي مدون حديث را وجهه‌ي اهتمام خود قرار داده بود و همين جريان است كه در نسل پسين، زمينه ساز تدوين صحاح سته گشته است.

 

دوره تدوين صحاح سته

در اين جا سخن از دوره‌اي 50 ساله است كه در حقيقت نقطه‌ي اوج تدوين حديث در ايران به شمار مي‌آيد. ماهيت كوششها در اين دوره تحت تأثير شرايط زمان، تنها تأليف آثاري جامع و در سطحي از صحت نبوده، بلكه جنبه مبارزه و دفاع مذهبي در تاليف آنها كاملا ملحوظ بوده است. اسحاق بن راهويه كه در نيمه نخست سده 3 ق پرچم حنفي ستيزي را برافراشته بود با مطرح كردن طرح ابتدايي چنين سبكي از تأليف، شاگردش محمد اسماعيل بخاري را بر آن داشت تا پس از حدود 16 سال (ح250ق/864م) چنين كتاب جامعي را فراهم آورد. 

حركتي را كه بخاري در صحيح خود آغاز كرد، شاگردش ابو الحسين مسلم اين حجاج قشيري نيشابوري (د261ق/875م) پي گرفت و در ربع پاياني سده 3 ق، حركتي از سوي 4 تن از عالمان مشرق پديد آمد كه دنباله صحيح نويسي با شيوه‌اي جديدتر بود. ابوداوود سجستاني (د275ق/888م)، ابوعيسي ترمذي (د279ق)، ابوعبدالرحمان نسابي (د303ق/915م) و ابن ماجه قزويني (د273ق)، به طور همزمان اقدام به تأليف آثاري بر سياق كلي صحيحين نمودند كه علاوه بر احاديث‌صحيح، احاديث‌حسن را نيز دربر‌مي‌گرفتند. و درمحافل‌حديثي، باعنوان كلي‌سنن‌شهرت يافتند.

 

گامهاي پسين در صحيح نگاري

در نوشته‌هاي پس از صحاح، مي‌توان تقليدهايي از شيوه‌هاي پيشين تأليف، چون صحيح نگاري و مسندنگاري را به طور همزمان در كنار شيوه‌هاي جديد مشاهده كرد. در سراسر سده 4 ق/ 10م، ادامه حركت صحيح نگاري را مي‌توان در قالب آثاري يافت كه به طور مستقل از صحاح پيشين يا به عنوان جبراني بر فوائت آنها تاليف شده بود. از اين دست نخست كتاب صحيح ابن خزيمه نيشابوري (د311ق/924م)، نگارش يافت. و چندي بعد شاگرد وي ابن جبان بستي (د 354ق/965م) تاليف صحيح خود را آغاز كرد كه از متداولترين صحاح پس از كتب سته به شمار مي‌رفت. حركت بعدي تاليف كتاب المستدرك توسط حاكم نيشابوري (د404ق/1013م) بود كه به ادعاي مؤلف مجموعه‌اي از احاديثي بود كه شروط گزينش بخاري و مسلم بر آنها صدق مي‌كرد و از آن دو فوت شده بود. 

علاوه بر صحيحهاي مستقل يا مستدركها.شيوه جديدتر صحيح نويسي تدوين تحريرهاي با اساتيد جديد و متفاوت از صحيحين بخاري و مسلم با عنوان المستخرج بود كه دو نمونه برجسته آن در گرگان از ابوبكر اسماعيلي و ابو احمد غطريفي به چشم مي‌خورد. در ديگر سو بايد از ابوعوانه‌ي اسفرايني (د 316ق/928م) ياد كرده كه مستخرجي بر صحيح مسلم نوشته، و اين اثر وي با عنوان مسند ابوعوانه شهرت يافته است. 

با نظر به دشواري مستخرج نويسي، گونه‌اي ديگر از ادبيات صحاح كه به جاي برخورداري از اسناد عالي به كارگيري ذوق و سليقه را طلب مي‌كرد. نگارش كتب «جمع بين صحيحين» بود. در اينگونه از كتب، مؤلف احاديث دو صحيح بخاري و مسلم را با يكديگر مقايسه كرده، احاديث مكرر را كنار يكديگر مي‌آورد و بدين ترتيب، محتواي دو كتاب صحيح در قالب يك كتاب به سهولت به خواننده ارائه مي‌شد. آغازگر اين گونه از آثار، ابوبكر جوزقي محدث نيشابوري (د388ق/998م) بود و حركتي را كه او آغاز كرد، از سوي فرات سرخسي هروي (د414ق/1023م) (حاجي خليفه، 1/599) و ابوبكر احمدبن محمد برقاني (د425ق/1034م) دنبال گرديد. در جمع بين صحاح سته نيز مشكاه المصابيح خطيب تبريزي (دپس از 737ق/1337م) در تكميل كار بغوي، و التسهيل مجدالدين فيروزآبادي در تكميل كار ابن اثير در خور ياد كرده است.

 

شرح نويسي و واژه شناسي

در زمينه شرح نويسي بايد نخست از ابوسليمان خطابي (د388ق/998م) ياد كرد كه به تاليف دو شرح بركتابهاي صحيح‌بخاري و سنن‌ابوداوود باعنوان معالم‌السنن، دست زدكه نخستين شرح بر صحاح درسراسرجهان اسلام شمرده مي‌شوند. تنها بعد از يك و نيم قرن، عبدالغافر فارسي به تأليف شرحي بر صحيح مسلم اقدام كرد. از نمونه‌هاي شروح در سده‌هاي بعد نيز مي‌توان به الكواكب‌الدراري در شرح صحيح بخاري از محمد بن يوسف كرماني، مجمع البحرين در شرح همان اثر، از يحيح بن محمد كرماني، و فضل المنعم در شرح صحيح مسلم از شمس الدين رازي (د767ق/1366م) ياد كرد. 

علاوه بر شروح، گامي ديگر در جهت بررسي معنايي احاديث، گسترش مطالعه در غريب الحديث بود كه غريب الحديث ابوعبيد قاسم ابن سلام (د224ق/838م) و آثاري با همين نام از شمر بن حمدويه هروي (د255ق/869م)، ابن قتيبه دينوري (د276ق/889م) و ابراهيم حربي مروزي (د285ق/898م) (چ جده، 1405ق) از نمونه‌هاي آغازين آن بود. گامي مكمل در اين راستا، غريب الحديث ابوسليمان خطابي بود كه در تاريخ اين آثار نقطه عطفي مهم به شمار مي‌رود.از ديگر آثار مهم ايرانيان در اين دوره بايد به مجمع الغرائب عبدالغافر فارسي (د529ق/1135م،) و ذيل نهايه ابن اثير از صفي الدين ارموي (د723ق/1323م) اشاره كرد.

 

حديث شناسي و نقد حديث

نوشتن كتبي در باب حديث شناسي، طبقه بندي احاديث و ارائه قواعدي براي رد يا قبول آن، با كتاب المحدث الفاصل از ابن خلا رامهرمزي (د368ق/969م) آغاز شد كه نخستين كتاب در اين باره در سراسر جهان اسلام به شمار آمده است. در سده‌هاي بعد نيز برخي از كليدي‌ترين و متداول‌ترين آثار در علم اصول الحديث، مانند معرفه علوم الحديث از حاكم نيشابوري و مقدمه في علوم الحديث از اين صلاح شهرزوري حاصل كوشش ايرانيان است. در زمينه آداب روايت نيز آغازگر تاليف در جهان اسلام، صالح بن احم همداني (د384ق) دركتاب سنن التحديث است كه بعدها از سوي عالماني چون ابوسعد سمعاني مروزي (د 562ق/1167م) با تأليف ادب الاملاء و الاستملاء (چ بيروت، 1406ق) پي گرفته شده است. 

از كهن‌ترين شيوه‌هاي تدوين در نقد حديث، آثاري با عنوان عمومي «علل الحديث» است كه نخستين نمونه شاخص آن، كتاب العلل ابوعيسي ترمذي است و اين حركتي است كه از سوي كساني چون ابوعلي نيشابوري دنبال شده، و دركتاب مشهور علل الحديث ابن ابي حاتم رازي به اوج خود رسيده است. 

از ديگر كوششها در نقد سندي و محتواي حديث، مي‌توان به آثاري چون تأويل مختلف الحديث از ابن قتيبه‌هاي دينوري كه در صدد رفع تناقض ظاهري ميان شماري از احاديث نبوي و رد حملات متكلمان است، تصحيفات المحدثين از اديب ابو احمد عسكري (د382ق/993م) كه در آن به ذكر تصحيفات و تحريفاتي پرداخته شده كه از جانب برخي محدثان صورت گرفته است، اصلاح غلط المحدثين از ابوسليمان خطابي و الاباطيل از جورقاني همداني (د543ق/1148م) كه در آن به تشخيص برخي از احاديث موضوع پرداخته شده است، اشاره كرد.

 

تأثير حمله مغول بر محافل حديث

در سده 6 ق/12م اعتبار حوزه‌هاي حديث خراسان و ماوراء النهر هنوز آن اندازه بود كه محدثاني را از اقصي نقاط جهان اسلام، حتي اندلس به اين منطقه بكشاند؛ اما در سرزمينهاي غربي‌تر شامل گرگان و ري، از اواسط سده 4ق /10م حوزه‌هاي حديث روي به انقراض نهاده بود. دراوايل سده 7ق/13م، هنوز آموزش حديث آن اندازه در خراسان پر اهميت بود كه ابوالمظفر سمعاني (د 615ق/1218م) يك معجم الشيوخ در 18 جزء گرد آورد. 

استيلاي مغولان بر ايران از 617 ق، چنان تاثيري در اوضاع فرهنگي بر جاي نهاد كه به سرعت منطقه را به سوي ركود چند صد ساله سوق داد. بيراه نيست كه برخي از نويسندگان همان عصر از اين واقعه به «مرگ اسلام و مسلمين» تعبير نموده‌اند. هرچند پس از گذشت دوره‌اي كوتاه، آرامش و ثبات نسبي به آسياي مركزي بازگشت و علوم مختلف مذهبي و غير مذهبي تا اندازه‌اي رونق يافت، اما علم حديث، شايد به سبب تكيه‌ي ويژه آن بر ميراث گذشته، هيچ‌گاه شكوفا نگرديد. آثار پديد آمده در اين دوره، در ايران بسيار محدود بوده، و از نظر محتوا نيز با آثار ديگر ممالك اسلامي- و همچنين با آثار پيشين منطقه، قابل مقايسه نبوده‌اند. نوادري چون فرائد السمطين ابراهيم حمويي (د 730ق/1330م) نيز در حد گسترده‌اي از اساتيد سرزمينهاي غربي بهره‌مند بودند. ديگر مكتوبات حديثي، يا همچون مختصر سيد شريف جرجاني در مباني علم الحديث نوشته شده بودند، يا از مقوله شروح بودند كه در اين دوره، به طور گسترده‌تري ديده مي‌شد. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 659 ـ 657

 

ب) علوم حديث نزد اماميه

در جريان تدوين احاديث ائمه (ع) كه در همان سده نخست هجري از سوي اصحاب ايشان آغاز گشته، و از نمونه‌هاي آن كتاب پرشهرت سليم بن قيس هلالي است، ديگر بار نقش ايرانيان را بايد در محافل كوفه پي جويي كرد. گردآوري احاديث ائمه (ع) به خصوص در عصر صادقين‌ (ع) ادامه يافته، و موجب پيدايي گنجينه‌اي بي تدوين از احاديث گرديده كه در ميان اماميه به «اصول اربعمائه» (اصلهاي چهارصد گانه) شهرت يافته است و گردآورنده شمار بسياري از آنها اصحاب ايراني ائمه (ع) چون بسطام بن سابور زيات بوده‌اند.

در طول سده‌هاي 2-4ق/8-10م، مراكز متنوعي در ايران براي آموزش حديث شيعه وجود داشت كه از ميان آن، به خصوص بايد به قم، ري، اصفهان، اهواز، نهاوند، قزوين، گرگان و نيشابور اشاره كرد. اين مراكز از يك سو با يكديگر، و از ديگر سو با كوفه و ديگر مراكز شيعه در تعاطي مستمر بودند؛ در اين تعاطي بيش از همه ارتباط ميان قم و كوفه اهميت داشت و شخصيتهايي چون ابراهيم بن هاشم قمي و عبدالله بن جعفر حميري در سده 3ق، مهم‌ترين نقش را در اين باره ايفا نموده‌اند.

 

جوامع حديث اماميه 

در سده 3 ق، همزمان با گسترش تدوين موضوعي در حوزه‌هاي اهل سنت، در محافل اماميه نيز تدوين موضوعي مورد توجه جدي محدثان قرار گرفت و آثاري جامع و مبوب، همچون المحاسن احمد بن محمد برقي (د274 يا 280ق/887يا 893 م) (چ تهران، 1331ش) پديد آمد. اين طليعه جرياني مصمم‌تر بود كه در سده‌هاي 4 و 5 ق/10و 11 م، به پيدايي مهم‌ترين جامع حديثي اماميه، يعني كافي كليني (د328 يا 329ق/940 يا 941م)، من لا يحضره الفقيه ابن بابويه (د 381يا 329ق/940يا 941 م)، من لايحضره الفقيه ابن بابويه (د 381ق/991م)، و التهذيب و الاستبصار شيخ طوسي (د 460ق/1068م) انجاميد. كتبي كه نزد اماميه در دوره‌هاي بعد به عنوان «كتب اربعه» شناخته شدند و اساس بررسيهاي روايي قرار گرفتند. 

در عزض اين جوامع، همچنين مي‌توان پيدايي تك‌نگاريهاي موضوعي در حوزه حديث اماميه را مشاهده كرد كه شاخص‌ترين نمونه آن، آثار پر تنوع ابن بابويه با عناويني چون التوحيد، الخصال، علل الشرائع، عيون اخبار الرضا (ع) و معاني الخبار است. از ديگر نمونه‌ها از اين دست مي‌توان به كامل الزيارات ابن قولويه قمي (د368ق/979م) و كفايه الاثر خراز قمي (قرن 4ق/10م) (چ قم، 1401ق) اشاره كرد. سبكي ديگر براي تاليف حديثي در اين دوره، امالي نويسي بود كه فاقد ترتيبي موضوعي است و از نمونه‌هاي شاخص آن امالي ابن بابويه، شيخ مفيد و شيخ طوسي است. 

در سده 6ق/ 12م زمينه تدوين كتب مسند حديثي روي به كاستي نهاده بود و از نمونه‌هاي محدود چنين تأليفاتي، تشاره المصطفي از عمادالدين طبري (قرن 6ق) (چ نجف، 1383ق) و قصص الانبياء از قطب راوندي (د 573ق/ 1177م) (چ مشهد، 1409 ق) در خور ياد كرده است. پس از حمله مغول همين اندك زمينه نيز با صدمه‌اي جبران ناپذير مواجه شد و دوره‌اي از فترت نسبي در فعاليت حديثي شيعه در ايران پديد آمد. 

در دوره صفوي، با اوج گرفتن جريان اخباري‌گري و اهميت يافتن دانش حديث، محدثان كوششي مجدد در جهت گردآوري اخبار و فراهم آوردن مجاميع جديد روايي به عمل آوردند تا ضمن بهتر ساختن استفاده از كتب اربعه، امكان بهره‌گيري از احاديث مندرج در ديگر كتب روايي نيز فراهم آيد. همين انگيزه موجب شده بود تا در اين دوره، مجموعه‌هاي گسترده و پر حجم، همچون الوافي از فيض كاشاني (چ قم،1404ق) و به خصوص بحارالانوار از محمد باقر مجلسي (د1110 يا 1111ق/ 1698 يا 1699م) فراهم آيد. البته بايد توجه داشت كه مبناي اينگونه جوامع، شناسايي كتب متقدم بازمانده از اماميه، استخراج موضوعي احاديث و ارائه تدويني نو از آنها بود؛ در واقع در كنار جامعيت، همين تدوين نو و ارائه طبقه بندي شده احاديث نبود كه موجب مي‌شد جويندگان حديث شيعه نتوانند جوامع متأخر را ناديده انگارند. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 659


4- فقه

الف) نخستين گامها در تدوين فقه

در دوره‌ي نخستين از شكل‌گيري علم فقه در حوزه‌ي فرهنگ اسلامي، اگرچه مكاتب بومي در مراكز مهم فرهنگي خارج از ايران شكل گرفته‌اند، اما عالمان ايراني در اين فرايند نقشي مهم ايفا نموده‌اند و در اين ميان، به خصوص تحولات فقه در محيط عراق و به ويژه كوفه را، چه در فضاي شيعي و چه در فضاي غير شيعي بايد تا حد بسياري مرتبط با فرهنگ ايراني دانست. 

در طي 3 سده نخست هجري، بخش مهمي از تاريخ فقه در ايران را بايد همراست راستا با تاريخ حديث جست و جو كرد و تا آنجا كه به جهت‌گيرهاي حديث‌گرا در فقه بازمي‌گردد، چه در محافل اهل سنت و چه در محافل شيعه، محدثان ايراني نقش مهمي را در شكل گيري دانش فقه ايفا كرده‌اند. اما در پي جويي از جهت‌گيريهاي اجتهادي در فقه، بايد گفت كه محافل فقهي ايران همواره فضاي مناسبي براي رشد اينگونه نگرشها بوده است. 

در محيط اهل سنت، پيش از هر سخن بايد بر جايگاه ابوحنيفه، عالم ايراني تبار اهل كوفه اشاره كرد كه به عنوان شاخص‌ترين فقيه رأي‌گرا و بنيانگذار مذهب حنفي شناخته شده است. در خور توجه است كه پس از مطرح شدن نگرشهاي فقهي ابوحنيفه در محيط عراق. از عمان عهد حيات او، ديدگاههاي وي در بخشهايي از ايران، به خصوص خراسان با استقبال قابل ملاحظه‌اي روبه رو گرديد و توسط برخي از شاگردان ايراني وي، چون نوح ابن ابن مريم مروزي در ميان عموم مردم تبليغ شد. در محيط اماميه، بايد به گرايش اجتهادگراي هشام ابن حكم اشاره كرد كه به خصوص در ميان شيعيان شرق ايران جايگاهي استوار يافته بود و مكتب او با كوشش عالماني چون فضل بن شاذان نيشابوري، مدتها پس از ضعف در عراق، توانسته بود در خراسان به بقاي خود دوام بخشد. 

از ميان سده 3ق/9م در جريان روي آوردن برخي محافل فقهي به سمت پرهيز از شيوه‌هاي رأي‌گرايانه و گسترش تمسك به ظواهر نصوص، عالمان ايراني اعم از دو طيف شيعه و اهل سنت نقش مهمي ايفاكرده‌اند. در جانب اهل سنت، داوود اصفهاني، فقهي كه نام او به عنوان بنيانگذار مذهب ظاهري و برجسته‌ترين شاخص اين گرايش شناخته شده، عالمي ايراني بوده است و در جانب شيعه، نقشهاي كليدي در اين جريان، از سوي ايرانياني چون ابوسهل نوبختي و ابن قبه‌ي رازي ايفا شده است. 

در سالهاي گذر به سده‌ي 4ق/ 10 م و به دنبال انگيزش موجود براي محدود كردن مذاهب جديد، حركت كوتاه مدت فقيهان اهل اختيار شكل گرفت كه مي‌توان گفت چهره‌اي ايراني داشت؛ گرايش ايرانيان به شيوه اختيار، ياگزينش بهترين ديدگاهها كه در ديگر رشته‌هاي علوم ديني چون قرائت مصداق داشت. در فقه نيز نمود يافته بود و مؤيد ارتباط اين حركت با انديشه ايراني، ايراني بودن شخصيتهايي بود كه در صف پيشين اين حركت جاي گرفته‌اند. بايد توجه داشت كه از 3 شخصيت برجسته كه در تاريخ فقه به عنوان فقيهان اهل اختيار شناخته شده‌اند، محمدبن جرير طبري، ابن خزيمه نيشابوري و ابن منذر نيشابوري هر سه از ايران برخاسته‌اند. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 660


ب) رويارويي مذاهب در سده‌هاي 3-5ق/9-11م

ايران در طي سده‌هاي 3-5ق، با توجه به تنوع جغرافيايي فرهنگي از يك سو و تحولات تاريخي صورت گرفت در اين دوره از سوي ديگر، نقشه‌اي دائما در حال تغيير از پراكندگي مذاهب فقهي را دارا بوده است. در جانب اهل سنت، با توجه به وجود زمينه‌هاي فقه اصحاب حديث، فقه اصحاب رأي و فقه ظاهري، در اين دوره تنوعي چشمگير از مذاهب وجود داشته است. دقيق‌ترين اطلاعات درباره‌ي پراكندگي جغرافيايي مذاهب فقهي در سده 4ق، مرهون گزارشهاي مقدسي است كه با اطلاعات ديگر منابع تكميل مي‌گردد. گفتني است در سده 4 ق، در پهنه جغرافيايي ايران و در ميان اهل سنت، مذهب شافعي به عنوان مذهبي استقلال يافته از اصحاب حديث مهم‌ترين رقيب فقه رأي‌گراي حنفي به شمار مي‌آيد. 

در كنار اين دو مذهب، از حضور جماعات حنبلي در مناطقي چون گرگان، آذربايجان، ري و خوزستان و حضور محدود مالكيان در برخي نواحي غرب ايران چون اهواز، ظاهريان در فارس، پيروان سفيان ثوري در مناطقي چون دينور و پيروان ابوثور در آذربايجان نيز اطلاع رسيده است. افزون بر اين، مقدسي بدون آنكه از قلمرو و روشني سخن گويد، به گستردگي پيروان اسحاق بن راهويه در عصر خود اشاره كرده است كه بعيد نيست آنان همان اصحاب حديثي باشند كه جغرافي نويسان سده 4ق، از غلبه آنان در گستره‌ي وسيعي از جنوب شرق ايران، مشتمل بر اقليم فارس و كرمان تا سواحل جنوب سخن آورده‌اند. 

در جانب شيعه، پيش از همه بايد از اماميه ياد كرد كه در نواحي گوناگون ايران مي‌زيسته، و به خصوص در دو منطقه ري و خراسان از جايگاهي مستحكم برخوردار بوده‌اند. در سده 4ق، بازمانده‌ي انديشه‌هاي مكتب هشام بن حكم در خراسان، موجب شده بود تا فقهي راي‌گراچون ابن جنيد با استقبال چشمگير در اين منطقه مواجه گردد، اما فضاي غالب در ميان اماميان و از جمله اماميان ايران، فضاي حديث‌گرا بود. از نيمه اخير سده 5ق/11م، دو گرايش اصلي در محافل فقهي اماميه، از آن پيروان مكتب سيد مرتضي و پيروان مكتب شيخ طوسي بوده است كه تا عصر جاي گزيني تعاليم مكتب حله، به رقابت خود در ايران ادامه داده‌اند. 

تنوع مذاهب فقهي در ايران، اين سرزمين را به صحنه‌اي براي رويارويي نظري مذاهب نيز مبدل مي‌ساخت و از همين روست كه ايرانيان با گرايشهاي گوناگون مذهبي از پيشگامان در پرداخت نظري به مباني فقه، ياتدوين علم اصول بوده‌اند. علم اصول كه پايه‌هاي آن در سده‌ي 2ق نهاده شده بود، در طي سده‌هاي 3-5ق، به تدريج شكل مدون خود رابه دست آورد و در طي اين مسير، نقش تني چند از عالمان ايراني، حساس و كليدي بود؛ در اين بين بايد از نقش كساني چون داوود اصفهاني، پسرش ابن داوود. ابو اسحاق مروزي و محمد بن جرير طبري و ابوبكر حصاص رازي و ابوبكر ابهري سخن آورد. در نسلهاي پسين نيز عالماني چون شمس الدين سرخسي از حنفيه، ابواسحاق شيرازي از شافعيه و شيخ طوسي از اماميه پديد آورنده‌ي آثاري جاودان در اصول فقه مذهب خود بوده‌اند. به عنوان خاتمه‌اي بر تحقيقات اصولي سده 5ق نيز، بايد از محمد غزالي ياد كرد كه كتاب او المستصفي در تاريخ علم اصول نقطه عطفي ويژه به شمار مي‌آيد و الگوي مطالعات اصولي پس از خود در تمامي مذاهب اهل سنت بوده است. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 662 ـ 660

 


ج) فقه در سده‌هاي ميانه

در سده 6ق/12م، بخش مهمي از توان محافل فقهي را درگيريهاي مذهبي تحت الشعاع خود نهاده بود؛ نزاع ميان شافعيان و حنفيان كه از سده 4ق آغاز شده بود، در طول سده 6ق، صدمات جدي بر پيكر محافل فقهي اهل سنت وارد آورد. اين درگيريها كه گاه بسيار خونين و پرخسارت بود، هر دو گرايش حنفي و شافعي رادر ايران رو به ضعف و اضمحلال برد. در حوزه فقه اماميه نيز در طول يك سده پس از وفات شيخ طوسي، آراء فقهي او چنان بر محافل اماميه سايه افكنده بود كه گاه شائبه‌اي از تقليد و ايستايي در آن ديده مي‌شد. 

افزون بر همه آنچه كه گفته شد، حمله مغول در اوايل سده 7ق/13م، صدمه‌اي سنگين بر پيكر محافل فقهي ايران وارد آورد كه زمينه ساز كم تحرك‌ترين دوره در تاريخ فقه ايران بوده است. در طول سده‌هاي 7-9 ق، حوزه‌هاي فقه اهل سنت به تدريج مسير اضمحلال و نابودي را طي مي‌كردند و بسياري از شخصيتهاي منتفذ در محافل فقهي حنفي و شافعي، همچون رجال آل‌تركه و آل خجند، بيشتر شخصيتهايي سياسي بوده‌اند. در اين ميان، به ندرت شخصيتهايي همچون قاضي بيضاوي (د658ق/1286م)، سراج‌الدين ارموي (د682ق) و عزالدين اردبيلي (د س از 775ق/1373م)، آثاري مهم در فقه و اصول پديد آورده‌اند. 

در حوزه‌هاي امامي، اگرچه شخصيتهايي چون قطب‌الدين راوندي و سديدالدين حمصي رازي، از آغازگران نقد ايستايي فقه اماميه بوده‌اند. اما با پاي‌گيري حركت جديد فقهي در حله كه تمامي محافل امامي را تحت تاثير خود قرار داد، محافل فقهي ايران نيز از سده 7ق/13م به بعد تحت نفوذ اين مكتب قرار گرفت. از نخستين فقيهان ايراني مرتبط با اين مكتب، مي‌توان حسن ابن ابي طالب آبي را ياد كرد. 

سده 10ق/16م، يعني دوره‌ي پاي‌گيري سلسله صفويه در ايران، در جهت‌گيري محافل فقهي ايران بسيار مؤثر بود؛ در راستاي فعاليتهاي صفويه، از يك سو محافل فقه اهل سنت در ايران به محدود‌ترين حد خود كاستي گرفت و از ديگر سو، فقه اماميه، زمينه‌اي براي رشدو بازسازي يافت. 

* منبع: دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 396ـ395

 

د) فقه در سده‌هاي متأخر

فقه امامي در دوره حكومت صفويه در ايران (907-1135ق)، با توجه به رسميت يافتن مذهب اماميه در اين كشور، امكاني جديد براي رشد و شكوفايي يافت و به خصوص از اين جهت كه امكان اجراي عملي بسياري از احكام آن فراهم آمده بود، در بخشهايي كه پيش‌تر امكان توسعه نيافته بود، روي به گسترش نهاد. به عنوان نمونه پرداختن به موضوعاتي چون مباحث قضا و اجراي حدود، مباحث مالياتها و خراج، و نيز اقامه‌ي نماز جمعه به سبب پيوند مستقيم آنها با حكومت، در اين دوره مجال گسترش يافته است. در سده 10ق/16م، مهم‌ترين پايگاه مطالعات فقهي اماميه در جبل عامل مستقر بود و از همين روست كه به دنبال تقويت محافل فقه اماميه در ايران، موج مهاجرت عالمان جبل عامل مابه ايران و به خصوص اصفهان پديد آمد. در پي همين مهاجرتها و گاه مسافرتهاست كه حوزه جديد فقه امامي در اصفهان توانست از حضور برجستگاني چون محقق كركي، شيخ بهايي و حر عاملي برخوردار باشد. در بررسي فقه اماميه در عصر صفوي از نظر طبقه بندي روشها مي‌توان 3 جريان اصلي ار از يكديگر متمايز ساخت: نخست جريان اصلي اصوليه با درخشش شاخصي چون محقق كركي (د940ق/1533م) كه فقه آنان را بايد صورتي متكامل از فقه شهيد اول به شمار آورد، ديگر جرياني اصلاح گرا در محافل اصوليه كه در راس آن بايد از مقدس اردبيلي ياد كرد. و ديگر جريان اخباري كه محمد امين استرآبادي در پيشاپيش آن قرار داشت. 

با انقراض دولت صفوي، د ر حمايت پيشين از محافل فقه امامي برداشته شد و اين محافل به زودي خود را از افت و خيزهاي سياسي به دور كشيدند. قدرتهاي سياسي ايران پس از عصر صفويان، در دوره افغانها به سبب تعلق آنان به اهل سنت و در دوره افشاريه و زنديه به سبب تعلق آنان به حكومت غير ديني، نسبت محافل فقه امامي، كم توجهي نشان دادند و حاصل اين برخورد، ضعف مطالعات نظري در فقه و قوت يافتن گرايشهاي اخباري بود. 

در ميانه سده 12ق/18م، به عنوان تحولي دروني در محافل اخباري، عالماني معتدل از اين گروه به عرصه فقه اماميه گام نهادند كه خود صاحب نظريه‌اي اصولي بودند و در برخوردي منصفانه، برخي از روشهاي اصولي را پذيرا گشتند. از نتايج اين حركت كه هم در ايران و هم در بحرين دامنه‌اي يافته بود، بايد ازآثاري چون شرح وافيه ازصدرالدين همداني يادكرد و همين حركت، زمينه لازم را فراهم ساخت تا دراواخر آن‌سده، وحيدبهبهاني (د1205ق/1791م)، فقه اصوليه را درمحافل‌امامي، جاني‌دوباره بخشد. 

سلسله قاجار كه از 1193ق/1779م در ايران پاي گرفت، اگرچه خود تلاش داشت كه به عنوان جانشين سلسله صفويه شناخته گردد، اما دست كم در برابر جايگاه دين و فقه درجامعه، برخوردي متفاوت از خود نشان مي‌داد. آنچه دوره قاجار را براي انگيزش يك تحول در فقه اماميه مناسب مي‌ساخت، دست كم وجود يك دولت شيعي با ثبات بود. به هر حال، درنيمه نخست سده 13ق/ 19م، جريان اصولي نو پس از وحيد بهبهاني، از سوي كساني چون شيخ جعفر كاشف الغطا و ملا احمد نراقي در عراق و ايران پي گرفته شد. اما حلقه پيوند اساسي ميان فقه اين جريان اصولي با فقه يك و نيم سده‌ي اخير، شيخ مرتضي انصاري (د1281ق/1864م)، عالم برجسته‌ي ايراني بود كه با گسترش دادن اصول فقه در بعد اصول عمليه، فقه اصولي اماميه را چهره‌اي نو بخشيد و بر فقه امامي پس از خود تا عصر حاضر تاثيري عميق بر جاي نهاد. 

در سده‌هاي اخير، نجف براي مدتها به عنوان مهم‌ترين پايگاه فقه امامي شناخته شده بوده است، اما بايد توجه داشت كه بسياري از عالمان اين حوزه، همچون شيخ انصاري، آخوند خراساني، سيد محمد كاظم طباطبايي، ميرزاي شرازي، ميرزاي ناييني، آقا ضياءالدين عراقي، سيد ابوالحسن اصفهاني، ميرزا حسن بجنوردي، سيد ابوالقاسم خويي و امام خميني عالماني با خاستگاه ايراني بوده‌اند. همراه با حوزه‌ي نجف، حوزه‌هايي با اهميت محدودتر در درون ايران وجود داشته‌اند كه از آن ميان حوزه‌هاي اصفهان، مشهد و تبريز در خور توجهند. حوزه‌ي قم از نيمه نخست سده 14ق توسط شيخ عبدالكريم حائري اهميت يافت و به تدريج به عنوان مهم‌ترين حوزه‌ي فقه امامي در ايران و تنها رقيب حوزه نجف مطرح گرديد. 

در طول سده‌هاي متأخر، جممعيتي از پيروان اهل سنت از دو مذهب حنفي و شافعي در بخشهايي از ايران وجود داشته‌اند؛ از آن ميان، پيروان مذهب حنفي در بخشهاي شرقي ايران، به خصوص بلوچستان، تركمن صحرا و مناطقي از خراسان، و پيروان مذهب شافعي در بخشهاي غربي ايران، به خصوص كردستان و مناطقي از آذربايجان و گيلان حضور دارند. 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 662 ـ 661

 

بخش دوم: علوم ریاضی و طبیعی

مقدمه

ظهور و رشد علوم فلسفي به معناي عام در ايران، از آن جمله برخي شاخه‌هاي علوم رياضي و طبيعي، به دير زماني پيش از اسلام باز مي‌گردد، و در عصر اسلامي نيز بخش اعظم آنچه زيرعنوان فرهنگ و تمدن اسلام قرار مي‌گيرد، در حوزه فرهنگي ايران پديد آمده، و محصول انديشه‌هاي دانشمندان ايراني است. در اين مقاله سير تاريخي ظهور و رشد و شكوفايي علوم طبيعي و رياضي در قلمرو ايران فرهنگي در پهنه‌ي اسلام، با نگاهي به پيشينه‌ي آن به اختصار بررسي مي‌گردد. قطع نظر از احاديثي كه از پيامبر (ص) در فضيلت ايرانيان در تمسك به دانش روايت شده و دانشمندان جامع نگري چون ابن خلدون بدان تصريح كرده‌اند، گزارشهاي تاريخي نويسندگان سده‌هاي نخستين اسلامي، و آنچه از كتابخانه‌هاي بزرگ ايران پيش از اسلام و خطوط هفتگانه كتابت علوم مي‌دانيم، نيز به وضوح حاكي از اهتمام ايرانيان به انواع دانشهاي فلسفي و حفظ منابع علمي است. 

مهم‌ترين يا يكي از مهم‌ترين مراكز بزرگ و معتبر علمي ايران پيش از اسلام، بيمارستان و دانشگاه جندي شاپور است كه گويا در آغاز در همه رشته‌هاي علمي فعاليت مي‌كرد و به تدريج پزشكي آن شكوفايي بيشتري يافت و بيمارستان آن نامبردار گرديد. در اين مركز علمي، كتابخانه معتبري نيز وجود داشته، و همايشهاي علمي در آن برگزار مي‌شده است. جندي شاپور به ويژه در دوره‌ي اسلامي به ويژه عصر اول عباسي شكوفايي خود را حفظ كرد و پزشكان و رؤساي نامدار آن به تاسيس مكتب پزشكي بغدادپرداختند. ايرانيان در سده‌هاي 4 و 5م نيز مدارس بزرگ و معتبري در رها (ادسا) و نصيبين و بعضي شهرهاي داخلي ايران تاسيس كردند. 

* منبع: كرامتي، يونس. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 663 ـ 662


ايرانيان و آغاز نهضت ترجمه

نقش عظيم ايرانيان در براندازي امويان و بركشيدن عباسيان، محيط مساعدي براي بسط نفوذ مادي و معنوي آنان ايجاد كرد كه از جمله جلوه‌هاي آن، افزون بر نفوذ سياسي، هدايت روند پيدايش و رشد و شكوفايي فرهنگي بود. پزشكي ايراني در عصر منصور از جندي شاپور به بغداد منتقل شد و بعضي از برجسته‌ترين خلفاي عصر اول كه در محيطي ايراني برآمده، يا وزيران و رايزنان ايراني داشتند، به حاميان بزرگ دانش تبديل شدند. خاندانهاي بزرگ ايراني در دستگاه خلافت، همچون برمكيان و بني سهل و بنونوبخت و آل بختيشوع علاوه بر نقش سياسي، بنياد‌گذاران و آغازگران نهضت ترجمه و مشوقان دانش و دانشمندان بودند.هسته اصلي كتابخانه و مركزي كه بيت الحكمه نام گرفت، به دست يحيي برمكي بنياد شد كه اول با به انديشه ترجمه المجسطي بطلميوس افتاد و يكي از پزشكان نامدار عصر، خود را هميشه وامدار او مي‌دانست. آل نوبخت و عمربن فرخان طبري و ابو معشر بلخي نيز از حمايت برمكيان برخوردار بودند. شماري از كتب هندي و سرياني، و پزشكي و كشاورزي هم به تشويق برمكيان به پهلوي و عربي ترجمه شد. آل نوبخت هم اغلب از مترجمان آثار پهلوي به عربي بودند، چنانكه چند تن از خاندان بختيشوع نيز آثار يوناني را به عربي باز مي‌گرداندند. بنوموسي بن شاكر از خاندانهاي مشهور ايراني، جز آنكه دانشمنداني نامدار بودند. نقش مهمي در شكل گيري نهضت ترجمه ايفا كردند و مترجمان بزرگي چون حنين بن اسحاق و ثابت بن قره براي آنان كار مي‌كردند و بنو موسي بر اين ترجمه‌ها تظارت داشتند و به تصحيح و تهذيب آنها مي‌پرداختند. مقدمه‌اي كه احمد بن موسي بن شاكر بر متن عربي مخروطات آپولونيوس نوشته، شيوه‌ي عالي آنها را در ترجمه‌ي آثار يوناني و تصحيح آن نشان مي‌دهد. 

از ديگر مترجمان برجسته‌ي ايراني در نهضت ترجمه مي‌توان از نيريزي، سهل (ربن)طبري، عمربن فرخان طبري، محمد بن ابراهيم فزاري (يا ابراهيم بن حبيب فزاري)، يوحنا بن ماسويه و بسياري ديگر ياد كرد كه آثار مهمي را در رياضيات و نجوم و طب از پهلوي و سرياني و سنسكريت به عربي ترجمه، يا شرح و تفسير كردند. 

ترجمه سدهانتا (سندسند)، تترابيبلوس (اربع مقالات) بطلميوس، المجسطي، زيج اركند و بسياري ديگر از آثار پزشكي و نجومي به دست اينان و در همين دوره به عربي ترجمه، يا شرح وتفسير شد.

* منبع: كرامتي، يونس. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 663


رياضيات، نجوم و گاه شماري

درباره اين فنون در پيش از اسلام، اطلاعات مستقيم چنداني در دست نيست و آنچه در اين زمينه مي‌دانيم غالبا متكي بر آثار باقي مانده‌ي باستاني و گزارشهايي است كه از آثار مكتوب پهلوي به منابع عصر اسلامي راه يافته است. به هر حال، فعاليتهاي پيشرفته‌ي مهندسي و دريانوردي و محاسبات پيچيده‌ي مالياتي و رصدها و زيجهايي كه از آن عصر مي‌شناسيم همه مستلزم آگاهي زيادي از رياضيات، و حاكي از رواج اين علوم در ايران و مهارت ايرانيان در آنهاست كه بخش مهمي از آنها به عصر اسلامي منتقل گرديده است. 

برخي از مهم‌ترين دست‌آوردهاي ايرانيان در رياضيات عصر اسلامي چنين است: 

1.نگارش نخستين آثار رياضي دوره‌ي اسلامي در شاخه‌هاي جبر، حساب، هندسه و نيز نگارش آثار مستقل در مثلثات ؛ 2. آشنا ساختن مسلمانان و سپس اروپاييان با دستگاه شمار و ارقام هندي كه امروزه رايج است، و نيز به كار بردن اين ارقام در ضمن محاسبات براي نخستين بار؛ 3. دسته بندي معادلات درجه سوم و حل هندسي و عددي همه آنها اين معادلات را در حالت كلي نمي‌توان حل كرد)؛ 4. پرداختن به برخي مسائل كلاسيك رياضيات از قبيل تربيع دايره، تثليث زاويه، تسبيع و تتسيع دايره (رسم 7 ضلعي و 9 ضلعي منظم). مسأله نخست غير قابل حل است و 3 مساله ديگر را نيز نمي‌توان تنها با استفاده از پرگار و ستاره (يا خط‌كش غير مدرج) حل كرد. حل اين مسائل تنها پس از مباحثات و مكاتبات بسيار ميان چند رياضي دان ايراني در سده 4 ق، آن هم با روشهاي ديگري همچون هندسه متحرك و استفاده از مقاطع مخروطي، صورت گرفت، 5. پرداختن به اصل پنجم اقليدس و كوشش براي اثبات آن. اين كار از يونان باستان آغاز شد و تا اواخر سده‌ي 19 م ادامه يافت و اگرچه نتيجه مستقيمي در برنداشت، راه را براي خلق هندسه‌هاي نا اقليدسي هموار كرد. تقريبا تمامي رياضي‌داناني كه در دوره اسلامي در اين باره فعاليت داشتند، ايراني بودند؛ 6. محاسبه مقدار سينوس يك درجه و عدد پي (n)با دقتي كه تا مدتها همتايي نيافت؛ 7. تهيه نخستين جداول توابع مثلثاتي مختلف و به كار بردن ظل معكوس (معادل تانژانت امروزي) به عنوان يك تابع مثلثاتي مستقل و استفاده منظم از آن؛ 8. اختراع، اثبات و به كار بردن شكل (قضيه) مغني (قضيه سينوسها)به جاي شكل قطاع (قضيه منلائوس) در مثلثات مسطحه و كروي و نيز اختراع و اثبات شكل ظلي (قضيه تانژانتها) با كاربردي مشابه؛ 9. حل دستگاه معادلات سياله تا درجه نهم و تا 4 معادله و 7 مجهول توسط كرجي؛ 10. پژوهش در ديگر مباحث تئوري اعداد، مانند اثبات قضيه فرما در حالت خاص توسط ماهاني. 

نجوم دوره اسلامي هم به ترتيب بر 3 سنت نجومي ايراني، هندي و يوناني بنياد شده، و تقريبا همه نخستين گروه از منجمان دربار عباسي ايراني، يا لااقل به شدت متأثر از نجوم ايراني بوده ا ند. واژهايي چون زيح، هيلاج،كدخدا، جان بختان، جوزهر و حتي هندسه و بسياري ديگر كه در منابع رياضي و نجوم اسلامي وجود دارد و اصلا پهلوي است، نشان از اين تاثير دارد. علاوه بر انتقال مستقيم نجوم ايراني،ايرانيان در ترجمه‌ي آثار و انتقال سنن علمي هندي و يوناني به جهان اسلام نقش عمده داشتند. از جمله آثار كهن ايراني كه در دوره‌ي اسلامي ميز از آنها بسيار ياد شده است، مي‌توان از زيجهايي موسوم به زيج شاه (يا شهرياران= زيگ شتر و ايار) ياد كرد كه لااقل از وجود دو زيج به اين نام مربوط به عصر انوشيروان و يزدگرد سوم، اطلاع داريم گرچه بعضي از محققان قدمت برخي از اين زيجها را عقب‌تر برده‌اند و برخي از گزارشها نيز مي‌تواند مؤيد اين معني باشد. چنانكه ابومعشر هم از زيجي بسيار كهن كه منشاء زيج شهريار بوده، ياد كرده است. گزارش ابن رسته به وضوح درجه اعتبار زيج شهريار در دوره اسلامي، و استناد همه‌ي منجمان را به آن نشان مي‌دهد. شعاع تأثير زيج شهريار نه فقط شرق اسلامي، بلكه غرب و به ويژه اندلس رانيز در برمي‌گرفت و در كنار سند هند، حتي پس از رواج مجسطي بطلميوس، سخت مورد اعتنا بود. 

درباره نجوم بايد گفت از آنجا كه مثلثات پيش از آنكه به عنوان يكي از شاخه‌هاي رياضيات مطرح شود، مقدمه‌اي بر علم نجوم به شمار مي‌رفت، همه ابداعات ايرانيان در مثلثات را هم مي‌توان در ذيل نجوم مورد بحث قرار داد. در واقع بسياري ار آثار نجومي ايرانيان، به ويژه زيجها، از لحاظ روابط و جداول مثلثاتي نيز سخت حائز اهميت است. به هر حال بعضي از دست‌آوردهاي ايرانيان در نجوم اينهاست: 

1.انجام نخستين ارصاد و اغلب رصدهاي مستقل دوره اسلامي؛ 2.انجام دو رصد از 3 شاهكار رصدي دوره اسلامي؛ 3. تلاش چشمگير براي تصحيح، هيأت بطلميوس كه دركنار تلاشهاي دانشمندان اندلس، زمينه را براي طرح نظريه خورشيد مركزي كوپرنيك آماده كرد؛ 4. اختراع آلات رصدي متعدد كه برخي از آنها همچون سدس فخري و آلت رصدي ابن سينا از لحاظ دقت، و برخي ديگر همچون اسطرلاب خطي طوسي از لحاظ سادگي كار در دوره اسلامي بي نظير بودند. 

در زمينه‌ي گاه شماري هم ايرانيان نقش برجسته‌اي داشتند و تأثير آنها تا امروز نيز پاي برجاست. در ايران باستان از سغد تا ارمنستان و آسياي صغير دو نوع گاه شماري رواج داشت: گاه شماري عرفي كه در آن هر سال شامل 12 ماه و هر ماه 30 روز بود و 5 روز اضافه (موسوم به اندگاه يا خمسه مسترقه) داشت. با توجه به اينكه طول سال حقيقي تقريبا 2422/365 روز است، آغاز سال (نوروز) در محل حقيقي خود (آغاز بهار) ثابت نمي‌ماند. نوع ديگر گاه شماري تنها نزد موبدان و برخي دواير دولتي (به ويژه دواير مالياتي ) رايج بود. در اين گاه شماري براي جبران كسر اضافه بر 365 روز، هر 120 سال (در برخي مآ خذ هر 116 سال )، يك ماه كبيسه (يك سال 13 ماهه) گرفته مي‌شد؛ يعني هر سال، 25/ 365 روز (دركبيسه 116 ساله به اضافه 116/1روز) فرض مي‌شد. مبدأ تقويم نيز با تاج گذاري هر پادشاه، نوروز همان سال قرار داده مي‌شد؛ اما چون محاسبه كبيسه مدتها پيش از ظهور اسلام متروك شده بود، جاي نوروز تغيير مي‌كرد، جنانكه نوروز (مذهبي و نه عرفي) سال تاج گذاري يزدگرد سوم كه آخرين مبدأ گاه شماري ايراني است، برابر با 16 ژوئن 632م/11ق (يعني 91 روز پس از آغاز بهار) بود. پس از فتح ايران گاه شماري يزدگردي نزد ايرانيان زردشتي و نيز منجمان همچنان (بدون اجراي كبيسه ) به كار مي‌رفت و در محاسبات ديواني هم رواج داشت. اما كبيسه نگرفتن و سيار شدن سال، در اخذ خراج مشكلات بسياري پيش آورد؛ با اينهمه، خلفا كه كبيسه كردن سال شمسي را در شمار «نسيء» و حرام مي‌شمردند، از اجراي كبيسه خودداري مي‌كردند، تا آنكه در روزگار متوكل و سپس معتضد عباسي كبيسه‌هاي فراموش شده اعمال شد و سال ثابتي با كبيسه برقرار گرديد. سرانجام در زمان ملكشاه سلجوقي، تقويم جلالي، دقيق‌ترين تقويم جهان وضع شده و به كار جهان وضع شد و به كار رفت. اين گاه شماري از 1304ش با اندكي تغيير و با نام تقويم هجري شمسي به عنوان تقويم رسمي ايران پذيرفته شد. تقويم هجري شمسي، تنها تقويمي است كه آغاز سالش بر اساس يك رويداد نجومي (اعتدال بهاري) تنظيم شده است و از اين رو بر خلاف تمامي تقويمهاي ديگر آغاز سال آن هرگز از محل حقيقي خود جا به جا نخواهد شد. 

درباره بر جسته ترين دانشمندان ايراني كه در اين رشته‌ها نامور شدند، جز كساني كه از آنها سخن رفت، بايد گفت تا جايي كه مي‌دانيم نوبخت (د ح 160 ق)، فزاري، و شايد فيروزان، نخستين منجمان دوره اسلامي هستند. نوبخت نخستين منجم سرشاس خانواده‌ي ايراني آل نوبخت (ه م)، زمان مناسب براي آغاز بناي بغداد (145ق/ 762م)، را تعيين كرد، كه بار دوم از حضور فزاري‌، طبري و ماشاءالله يهودي نيز ياد كرده، و وظيفه هر 4 تن را نيز انجام دادند محاسبات هندسي ساخت بغداد آورده است. ابوالسهل فرزند نوبخت و 2 نوه‌اش حسن و عبدالله بن سهل (برادرزادگان ابوسهل) نيز منجم دربار عباسيان بودند. ابن نديم، ابوسهل و نيز اغلب بزرگان آل نوبخت را در زمره‌ي مترجمان كتب پهلوي به عربي آورده است. فزاري و يعقوب بن طارق كه احتمالا ايراني نژاد بود، نخستين مسلماناني بودند كه زيجهايي بر اساس آثار هندي و ايراني نوشتند و ارقانم هندي گويا از طريق زيج (يا زيجهاي ) فزاري و با واسطه‌ي زيجهاي خوارزمي و اولين زيجهاي حبش منتشر شد. عمر بن فرخان طبري (د ح 200ق) افزون بر تفسير اربع مقالات بطلميوس، كتابي در مواليد نوشت و آثاري را نيز از فارسي به عربي ترجمه كرد. بيروني او و ماشاءالله را كه به احتمال قوي از يهوديان ايراني بصره بود، واسطه‌ي ميان ابومعشر و آثار نجومي دوره ساساني دانسته است. احمد نهاوندي در زمان يحيي ابن خالد برمكي (ح160ق) براي نخستين بار در دوره اسلامي، رصدهايي در جندي شاپور انجام داد و نتايج اين ارصاد را در زيج مشتمل گرد آورد. 

بزيست فيروزان نيز كه پس از مسلمان شدن نامش را يحيي ابن ابي منصور (ه م) گردانيده بود و خاندانش هم غالبا منجم بودند و به بني منجم شهرت يافتند. ظاهرا سرپرستي ارصادي را كه به فرمان مأمون از 213 ق در شماسيه‌ي بغداد آغاز شد. بر عهده داشت. به سبب نگارش يك زيج بسيار معروف شد. سهل بن بشر احكامي يهودي فعال در خراسان (د پس از 236 ق) از طريق ترجمه لاتين بسياري از آثارش در اروپاي سده هاي ميانه شهرت بسيار داشت. در همين روزگار ابوسعيد ضرير جرجاني، برهاني بر روش كتاب آنالما براي پيدا كردن خط نصف‌النهار نوشت كه قابل توجه است. 

احمد بن محمد بن كثير فرغاني از طريق كتاب جوامع علم النجوم و حركات السماويه‌ي خود نه تنها بر نجوم دوره‌ي اسلامي، كه از طريق دو ترجمه‌ي عربي و لاتيني (گراردوس كرمونايي و يوحناي اشبيلي) و نيز ترجمه لاتين به عبري آن توسط يعقوب آناطولي بر نجوم اروپاي سده‌هاي ميانه تأثيري شگرف نهاد. وي در 861م در فسطاط بر ساخت يك نيل‌سنج نظارت داشت. 

محمد بن موسي خوارزمي (د ح 250ق) يكي از بزرگ‌ترين رياضي‌دانان تمام اعصار كه نخستين كتابهاي جبر و حساب دوره‌ي اسلامي را نوشت. بيش از هر نويسنده‌ي ديگر سده‌هاي ديگر بر سير تفكر رياضي تأثير گذارد. المختصر في حساب الجبر و المقابله او حاوي حل آناليزي معادلات درجه اول و دوم است و مؤلف آن را مي‌توان يكي از بنيان‌گذاران آناليز به صورتي جدا از هندسه به حساب آورد. ارقام هندي از طريق ترجمه‌ي لاتين كتاب حساب او (الجمع و التفريق) به اروپاي لاتيني راه يافت. زيج وي از نخستين آثاري است كه در آن جدول توابع مختلف نجومي و مثلثاتي آمده است. آثار او به لاتيني، عبري، انگليسي، آلماني و فرانسه ترجمه شده است. دو واژه‌ي الجبرا و آلگوريتم (و كلمات مشابه آنها در زبانهاي اروپايي) به ترتيب برگرفته از نام كتاب الجبر و المقابله و نام خود اوست. 

احمد بن عبدالله مروزي معروف به حبش حاسب (ه م) از بزرگ‌ترين منجمان دربار مأمون و معتصم از 214 تا 250 ق به رصد مي‌پرداخت و3 زيج يكي به روش هنديان، يكي به روش زيج شاه و ديگري پس از رصد تأليف كرد. وي براي نخستين بار وقت را به وسيله ارتفاع يك جسم سماوي (برحسب كسوف سال 829م) تعيين كرد، و كهن‌ترين جدول ظل معكوس (معادل تانژانت) را ارائه داد و آن را به صورت يك خط مثلثاتي مستقل به كار برد. 

از بنو موسي پيش از اين سخن رفت. مهم‌ترين كارهاي آنها در رياضيات تثليث سينماتيكي زاويه، ترسيم بيضي به شيوه‌ي معروف به باغباني و تحرير مخروطات آپولونيوس بود، دانشمندان بعدي از ارصاد و زيج بنوموسي ياد كرده‌اند. 

ماهاني (ه م) رياضي دان و ستاره شناس بزرگ ايراني حل مقدمه‌ي ارشميدس در قضيه‌ي چهارم از مقاله دوم في الكره و الاستوانه را به حل معادله كه بعدها به معادله‌ي ماهني مشهور شد، تحويل كرد و آن را حل نشدني شمرد. 

ابومعشر بلخي (ه م) گرچه در تاريخ احكام نجوم اهميت و تأثير شگرف داشته، اما اهميت علمي آثار او اندك است. 

درباره سليمان بن عصمت سمرقندي تنها مي‌دانيم كه در حدود سال 275ق در بلخ مشغول رصد بوده، وزيجي به نام نيرين و شرحي بر المجسطي بطلميوس نگاشته است. 

فضل ابن حاتم نيريزي (د ح310ق/922م) شارح دومين ترجمه حجاج بن يوسف از اصول اقليدس (ترجمه مأموني) وسيله‌اي بسيار جالب و دقيق براي اندازه‌گيري ابعاد و ارتفاع اجسام دور از دسترس اختراع كرد و رساله‌اي درباره‌ي آن نوشت كه مورد ستايش بيروني واقع شده است. 

ابو نصر فارابي آثاري در هندسه، شرحي بر مجسطي، و رساله‌اي مهم در تقسيم بندي علوم نگاشت. 

عبدالله ابن اماجور، پسرش علي بن عبدالله و مفلح، غلام علي، مشهور به ابن اماجور از بزرگترين راصدان مسلمان، در 272-321ق در بغداد و شيراز مشغول رصد بودند. ابن يونس دقت آنان در رصد و تسلطشان در هندسه و هيأت راستوده، و از زيجي كه مفلح به تنهاي نوشته، ياد كرده است. 

اخوان الصفا به لحاظ علاقه به مكتب فيثاغورثي به اسرار حروف و در نتيجه تئوري اعداد بسيار بها مي‌دادند. رسالاتي درباره‌ي رياضيات، طبيعيات و احكام نجوم از آنها باقي مانده است. 

ابو جعفرخازن هم به كمك مقاطع مخروطي، معادله ماهاني را حل كرد. قفطي زيج الصفايح او را كه اكنون از بين رفته، بسيار ستوده است. وي در رساله انشاء المثلثات القائمه الزاويه... كه برخي به خطا آن را از ابوجعفر محمد بن حسين (سده 6ق) دانسته‌اند، درباره پاسخهاي معادله سيال گفت و گو كرده است. 

رصدهاي عبدالرحمان صوفي (د376ق/986م) كه در صورالكواكب او مندرج است، يكي از 3 شاهكار نجوم رصدي مسلمانان به شمار مي‌رود. كتاب ديگر او درباره كره فلكي نيزحائز اهميت است. ابن اعلم در كار رصد بسيار دقيق بود و وسايل كارش را خود مي‌ساخت. وي زيجي نوشت كه تا دو قرن مورد توجه بود. معلوم نيست چرا سارتن او را غير ايراني دانسته است. صاغاني (د379ق/989م) احتمالا سازنده آلات رصدي رصد خانه شرف الدوله بويهي بود. وي درباره تثليت زاويه و تبيع دايره به تحقيق پرداخت و روشي عجيب در تسطيع كره اختيار كرد. درباره ابوالفضل هروي (د پس از 371ق) تنها از طريق اشارات بيروني مطلعيم كه او را به دقت در رصد و تسلط در رياضيات ستوده است. 

ابوالوفا جوزجاني (ه م) رياضي دان بزرگ در پيشرفت دانش مثلثات سهم بسزايي داشت. شكل ظلي (قضيه تانژانتها)، دستور، و روشي براي محاسبه جيب (معادل سينوس) نيم درجه كه نتيجه آن تا 8 رقم اعشاري صحيح بود، از ابداعات اوست. 

ابو محمود حامد بن خضر خجندي به گفته‌ي بيروني يگانه عصر خويش در ساخت اسطرلاب و آلات نجومي بود. وي سدسي بزرگ به نام «فخري» در كوه طبرك در نزديكي ري ساخت كه دقيق‌ترين و عظيم‌ترين آلت رصدي تمامي دوره‌ي اسلامي بود و در 384ق با آن ميل كلي را اندازه گرفت. وي برهاني براي امتناع حل معادله آورد. 

پژوهشهاي ابوسهل بيژن بن رستم كوهي (دح405ق) سرپرست منجمان رصدخانه شرف الدوله در بغداد در زمره بهترين كارهاي هندسي مسلمانان است. ابوالجود رسم 9 ضلعي منتظم را به معادله برگرداند و مساله هندسي ديگري را نيز به يك معادله درجه چهارم تبديل كرد و سپس آن را از طريق تجزيه به معادلات سهمي و هذلولي حل كرد. وي همچنين به حل مسأله‌اي كه به حل معادله (همه ضرايب مثبت هستند) منجر مي‌شود، و بوزجاني، صاغاني، كوهي و ديگر دانشمندان دربار عضدالدوله نتوانسته بودند آن را حل كنند. توفيق يافت. وي نخستين كسي بود كه راه علمي رسم 7 ضلعي منتظم را يافت، اما بر اثر اشتباه كوچكي در محاسبه، نيمي از اين پيروزي به نام ابو سعيد علاءبن سهل (ه د، 5/303-304) كه اين خطا را رفع كرد، ثبت گرديد. در همين روزگار ابو علي خيوقي (اهل خيوه) رساله الاستقصاء را درباره محاسبه ارث (حساب فرائض ) نگاشت كه برخي از مسائل آن به دستگاههاي معادلات خطي يا درجه دوم ختم مي‌شد. وي در حل اين مسائل دو روش ابتكاري به كار برده است. 

ابو نصر عراق، استاد بيروني هم در رياضيات چيره دست بود. بيروني در منازعه ميان ابوالوفا، خجندي، كوشيار و ابونصر بر سر اختراع شكل معني حق را به ابونصر داده است. وي مدتها پيش از فرانسواويت12 (1540- 1603) براي نخستين بار به مفهوم مثلث قطبي اشاره كرد و از آن در ساخت مثلثي با زواياي معلوم بهره برد. آثار نجومي وي نيز بسيار مهم‌اند. اما بيشتر از جهت مثلثات بررسي شده است. 

ابو سعيد احمد بن محمد بن عبدالجليل سجزي يكي از بزرگ‌ترين رياضي دانان و ستاره شناسان ايراني در سده 4ق است. برخي برآنند كه وي با ساخت اسطرلاب زورقي عملا عقيده به حركت وضعي كره زمين را به كار بسته است. وي براي نخستين بار مساله تثليث زاويه را از روشي به جز هندسه متحرك (تقاطع يك دايره و يك هذلولي متساوي القطرين) حل كرد و نامش را هندسه ثابت گذاشت؛ نيز رساله‌اي درباره قضيه منلائوس نوشت.

ابوالحسن قائني يا ابن بامشاذ يكي از آثار كهن درباره تقويم يهود و رساله‌لي در فاصله ميان فجر و طلوع آفتاب را نگاشت. ابوبكر كرجي (د ح420ق) رياضي دان و مهندس پرآوازه‌ي ايراني در البديع برخلاف الفخري مسائل تازه بسياري مطرح كرد. او اصطلاح استقراء را براي روش حل معادلات يا دستگاههاي معادلات سياله به كار برد و كتابي نيز در اين باره نوشت. وي ارقام هندي را در آثار خود به كار نبرده، و اعداد را با حروف نوشته است. 

مهارت اين سينا در رياضيات و نجوم به اندازه پزشكي نبود، اما وي در تكميل «عصاي يعقوب»كه به خطا به رگيو مونتانوس يا لوي بن گرسون منسوب است، دست داشته است. 

ابوريحان بيروني دانشمند بزرگ ايراني و نگارنده آثاري ارزنده در رياضيات، نجوم و گاه شماري، در استخراج الاوتار و بخشي از القانون المسعودي، مسائلي را بررسي كرد كه نمي‌توان آنها را فقط با كمك پرگار و ستاره (يا خط‌كش غير مدرج) حل كرد (مانند تثليث زاويه)، اين مسائل بعدها به مسائل بيروني مشهور شد. كتاب مقاليدعلم الهيئه‌ي او نخستين كتاب مستقل در مثلثات به شمار مي‌رود. وي در كتاب راشيكات الهند بهترين توصيف حساب هندي در سده‌هاي ميانه را ارائه داد.روشهاي ابداعي بيروني براي تسطيح كره بسيار جالب، و يكي از آنها همان روشي است كه گ. ب. نيكولاسي دي پاترنو در 1660م منتشركرد. كتاب تحديد نهايات الاماكن را نيز درباره اندازه‌گيري فواصل ميان شهرها نوشت. اين آثار او را در زمره بزگ‌ترين جغرافي دانان تمامي اعصار قرار داده است. 

ابوالحسن علي بن احمد نسوي (393- پس از 437ق) كه نصيرالدين طوسي وي را ستوده است. كتاب المقفع في الحساب الهندي را نخست به فارسي، و سپس به عربي نگاشت. بيشتر آثار او به لاتيني و زبانهاي امروز اروپايي ترجمه شده است. ابوالفتح اصفهاني نيز مخروطات آپولونيوس را به وجهي نيكو تحرير كرد و اروپائيها نخستين بار از طريق اين تحرير با اين بخش از مخروطات آپولونيوس آشنا شدند.

عمر خيام يكي از بزرگ‌ترين رياضي دانان و ستاره شناسان سده‌هاي ميانه است. او در مقاله الجبر و المقابله معادلات درجه 3 را به نحوي شايسته دسته بندي (13 صورت مختلف)، و اغلب آنها را از طريق هندسي حل كرد. بسط دو جمله‌اي منسوب به نيوتن (كه جدول ضرايب آن به مثلث پاسكال مشهور است) در واقع از اوست. وي در 467ق سرپرستي ارصاد و تنظيم تقويم جلالي، دقيقترين تقويم جهان را بر عهده گرفت. 

غزالي هم رساله‌اي در حركت و ماهيت ستارگان و خلاصه‌اي در نجوم نوشت و اطلاعاتي هم در باب مربعهاي وفقي داشت. درباره تأثير منفي او بر رشد علوم ميان محققان اختلاف است؛ اما حقيقت آن است كه غزالي در جايي، به صراحت مخالفت خود را با پرداختن دانشجويان به علوم دقيقه، به ويژه رياضيات آشكار ساخته است. 

عبدالرحمان خازني (زنده در 525ق) كه برخي او را واضع اصلي تقويم جلالي ميدانند، يكي از 22 تني است كه در دوره اسلامي رصدهاي دقيق و مستقل انجام داده‌اند. زيج المعتبر السنجري وي از نظرمحاسبات رياضي حاوي نكات قابل توجه زيادي است. درباره شرف الدين مسعودي و شرف الدين طوسي بايد گفت برخلاف نظر راشد و قرباني، اينها دو شخص متفاوت هستند. مسعودي رياضي داني برجسته، و مؤلف دو كتاب فارسي مهم جهان دانش و آثار علوي و كتاب عربي الجبر و المقابله (=المعادلات منسوب به طوسي) است. كتاب اخير از شاهكارهاي رياضي است كه بهترين دسته بندي معادلات درجه سوم در دنياي قديم و حل عددي همه حالات آن را در بردارد. روش مسعودي را به سادگي مي‌توان در حل معادلات بادرجات بالاتر تعميم داد و اين همان روشي است كه مدتها بعد روش روفيني- هورفو ناميده شد. شرف الدين طوسي نيز چند رساله‌ي كوچك در رياضي نوشت و اسطرلاب ساده‌اي مشهور به خطي (عصاي طوسي) ابداع كرد. ابوالمحامد غزنوي نيز مولف يكي ديگر از آثار مهم فارسي موسوم به كفايه التعليم في صناعه التنجيم است. 

اثيرالدين ابهري (د663ق) و نصيرالدين طوسي هر دو كوشيدند اصل پنجم اقليدس را اثبات كنند. شمس الدين سمرقندي حاصل كار اثيرالدين را بهتر دانسته است. نصيرالدين طوسي موسس رصد خانه و سرپرست مدرسه نجومي مراغه بود. وي و برخي از اعضاي اين مدرسه از جمله قطب الدين شيرازي، مؤيدالدين عرضي و محيي الدين مغربي از هيأت بطلميوس انتقاد كردند و هريك هيأتي جديد پيشنهاد دادند. نتايج ارصاد اين رصد خانه در زيج ايلخاني گرد آمد. صليبا بر آن است كه نظريه سياره‌اي قطب الدين شيرازي، در نهايه الادراك في درايه الافلاك، همان نظريه مؤيدالدين عرضي در كتاب الهيئه است. 

نجم الدين دبيران كاتبي، ديگر همكار نصيرالدين در مراغه، درباره حركت يا سكون زمين ديدگاهي جالب توجه داشته است. شمس الدين سمرقندي رساله مهم اشكال التاسيس را درباره قضاياي آغازين هندسه اقليدسي و اصل پنجم اقليدس نگاشت. 

كمال الدين فارسي (655-817ق) در رساله مشهور تذكره الاحباب في بيان التحاب برخي قضاياي بديع نظريه اعداد را طرح و اثبات كرد و دست كم 300 سال پيش از فرما و تقريبا همزمان با ابن بنا دو عدد متحاب و را به دست آورد. وي همچنين مانند يك محقق امروزي به اشتباه پيشينيانش در متحاب شناختن دو عدد و و علت اين اشتباه اشاره كرده است. 

غياث الدين جمشيد كاشاني (د832ق) زبردست‌ترين حسابدان اسلام و مدير رصدخانه سمرقند، زيج خاقاني را در تكميل زيج ايلخاني نوشت و آلتي رصدي به نام طبق المناطق اختراع كرد. وي در دو رساله مهم خود، محيطيه، و وتر و جيب، به ترتيب عدد را با دقتي كه 150 سال كسي نتوانست آن را بهتر كند، و نيز مقدار بسيار دقيقي براي سينوس يك درجه حساب كرد. كسرهاي دهگاني را كه نخستين بار (اقليدسي (ه م) بدانها اشاره كرده بود، در قياس باكسرهاي شصتگاني دوباره اختراع و رايج كرد. روشهاي محاسباتي وي بسيار پيشرفته‌تر از زمان خودش بود و مي‌توان آنرا با روشي كه مدتها بعداز فرانسواويت پديد آورد، مقايسه كرد. 

قاضي زاده رومي، (766-840ق) و چغميني هر دو از همكاران كاشاني در رصد خانه سمرقند بودند. قاضي زاده پس از مرگ كاشاني جانشين او شد. كتاب ملخص في علم الهيئه چغميني نيز رواج بسيار داشت. پس از مرگ قاضي زاده، علي قوشچي (د879ق) به رصد خانه رسيد. الغ‌بيگ شاهزاده تيموري و حكمران سمرقند افزون بر تاسيس رصد خانه و مدرسه سمرقند، خود ستاره‌شناسي بنام بود. زيج الغ‌بيگ حاصل كوششهاي او و همكاران دانشمند اوست. 

در قرن 9ق رياضي داني چون خليل بن ابراهيم و عبدالعلي بيجندي آثاري پديد آوردند كه البته بديع نبودند. آثار بهاءالدين عاملي شيخ بهايي (935-1031ق) به ويژه خلاصه الحساب و تشريح الافلاك او با آنكه ارزش علمي اندكي داشتند. مدتها متن درسي به شمار مي‌رفتند (همان، 170-171). محمد باقر يزدي، آخرين رياضي دان قابل ذكر ايراني است كه نوآوريهايي هم داشته است. وي دو عدد متحاب و را چند سال پيش از دكارت به دست آورد و نظريات تازه اي نيز دربارهاعداد متعادل ارائه داد. 

* منبع: دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 396ـ395

 

پزشكي و دارو شناسي

آنچه درباره اين دانشها نزد ايرانيان پيش از اسلام مي‌دانيم. منحصر است بر 3 دسته كه نخست اشاراتي كه در كتب ديني ايرانيان مانند يشتها و يسنا و ديگر منابع مربوط به ايران باستان آمده؛ دوم آثار ايراني كه در عصر ترجمه به عربي ترجمه شده، و نام و نشان آنها در مآخذ عصر اسلامي موجود است؛ سوم اطلاعات نسبتا مبسوطي درباره‌ي فعاليت جندي شاپوريان در دوره اسلامي در دست است ونشان مي‌دهد كه جندي شاپورمهم‌ترين عامل انتقال سنت پزشكي ايراني پيش از اسلام به بغداد و بنياد طب عصر اسلامي است. به علاوه رواج بسياري از اصطلاحات فارسي در شاخه‌هاي مختلف پزشكي به ويژه داروشناسي و چشم پزشكي نيز نشان از سابقه ديرينه‌ي ايرانيان در اين فنون دارد. چنانكه در آثار گياه داروشناساني چون غافقي و ابن بيطار و ابن حمادوش و ابن جزار كه در غرب اسلامي مي‌زيستند، اصطلاحات ايراني بسيار بيش از يوناني و گاه حتي بيش از عربي است. رواج واژه فارسي بيمارستان و برخي عناوين كارگزاران بيمارستان در سراسر جهان اسلام نيز حاكي از نقش و تأثير سنت ايراني بر پزشكي عصر اسلامي است. 

نخستين آثار مستقل پزشكي در اسلام، به دست دانشمندان جندي شاپور نوشته شد. از آن ميان مي‌توان به قراباذين شاپور بن سهل، دغل العين ابن ماسويه اهوازي و العشر مقالات في العين از حنين بن اسحاق اشاره كرد. جرجيس بن جبرائيل (د پس از 152ق) رئيس جندي شاپور اولين پزشك پرآوازه اين مركز علمي است كه به بغداد آمد و راه را براي ورود ديگر جندي شاپوريان به مركز خلافت گشود. جبرائيل بن بختيشوع برجسته‌ترين فرد اين خاندان است كه در اوج شكوفايي نهضت ترجمه مي‌زيست و آثار مهمي را خود ترجمه كرد، يا مترجمان برجسته‌اي را بدان كار گمارد. عيسي بن صهار بخت (چهار بخت) جندي شاپوري در همين عصر كتاب قوي الادويه المفرده را نوشت و ماسويه اهوازي از بزرگ‌ترين دارو سازان جندي شاپور در اين دوره در بغداد سخت فعال بود. فرزند او يوحنا از پرآوازه‌ترين پزشكان جندي شاپور، و نويسنده و مترجمي برجسته بود. كتاب دغل العين او كهن‌ترين اثر چشم پزشكي عصر اسلامي به شمار مي‌رود و روزگار درازي متن درسي دانشجويان بوده است. تحقيقات او درباره انحراف و بيماريهاي چشم و نيز جنين شناسي حائز اهميت است. 

حنين بن اسحاق چيره دست‌ترين مترجم آثار پزشكي هم از پروردگان مكتب جندي شاپور است. كتاب عشر مقالات في العين او هم از مهم‌ترين آثار طبي در نوع خود است. فرزند او اسحاق بن حنين هم از پزشكان نامدار عصر بود. در سده 3ق علي بن ربن طبري كتاب فردوس الحكمه را نگاشت كه علاوه بر پزشكي، شامل مطالب مهمي درباره تاريخ طبيعي، آثار علوي و جز آن است.كتاب قراباذين شاپور بن سهل جندي شاپوري شامل 22 مقاله مدتها در نوع خود بي نظير بود و تأثير بزرگي بر آثار بعدي بر جاي نهاد. احمد ابن طيب سرخسي (ه م) با آنكه پزشكي چيره دست بود، ولي از آثار او اطلاعي نداريم. 

محمد بن زكرياي رازي بزرگ‌ترين پزشك باليني سراسر قرون وسطي، باالحاوي كه دائره المعارف بزرگ پزشكي است، به روزگاري دراز در پهنه‌ي طب بلامنازع، ومورد مراجعه و استناد بود. رساله الجدري و الحصبه (آبله و سرخك) او كهن‌ترين توصيف آبله، و شاهكاري در علم پزشكي به شمار مي‌رود. وي در برخي آثار ديگرش نيز نوآوريهاي جالب توجه داشته است. 

برجسته‌ترين پيرو مكتب رازي، اخويني بخاري است كه كتاب هدايه المتعلمين وي كهن‌ترين كتاب فارسي در پزشكي به شمار مي‌رود. اين كتاب به سبب داشتن شمار بسياري از اصطلاحات فارسي، حائز اهميت است. پزشك نامدار بعدي ابوماهر موسي مولف امراض العين،و ابن سيار شيرازي چشم پزشك برجسته قرن 4ق است كه 3 پزشك پر آوازه ايراني، ابوالحسن طبري، اين مندويه اصفهاني و علي بن عباس مجوسي اهوازي هر سه از شاگردان او بودند. ابوالحسن طبري مؤلف المعالجات البقراطيه، بنابر تحقيقات فريدمان براي نخستين بار و بسي زودتر از ابن زهر انگل عامل بيماري جرب را شناسايي كرد. ابن مندويه كه در بيمارستان اصفهان مشغول به كار بود، به دعوت عضدالدوله به بيمارستان عضدي رفت اهوازي كناش مشهور كامل الصناعه يا كتاب الملكي را در اواخر سده 4ق نگاشت. اين كتاب به لحاظ توازني كه ميان بخش نظري و عملي آن موجود بود، نه تنها در ميان پزشكان دوره‌ي اسلامي، بلكه از راه دو روايت لاتيني، در غرب نيز رواجي كم نظير يافت و حتي قسطنطين افريقي آن را دروغ به خود نسبت داد و اصطفان انطاكي (ه م) اين انتحال را برملا كرد. 

در سده‌هاي 4 و5 ق بايد از ابن سينا ياد كرد كه يكي از بزرگ‌ترين پزشكان همه اعصار به شمار مي‌رود. دائره المعارف بزرگ طبي او، القانون في الطب نه فقط در دنياي اسلام، كه در اروپاي لاتيني نيز تا 6 سده به عنوان عالي‌ترين منبع پزشكي باقي ماند. اين اثر حاوي شماري ملاحظات بديع است، ولي مقبوليتش درنزد مردم به سبب نظم منطقي در عرضه‌ي مطالب است. اين كتاب، الحاوي رازي، كامل الصناعه اهوازي و حتي آثار جالينوس را تحت الشعاع قرار داد. تميز ذات الجنب و التهاب ميان سينه، خاصيت سرايت پذيري سل، انتشار بيماريها به وسيله آب و خاك، توصيف دقيق عوارض پوستي، بيماريها و انحرافات جنسي، بيماريهاي عصبي، بسياري موضوعات رواني و آسيب شناسي، ولو اينكه به طور كامل توصيف نشده، ولي با دقت مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. در بخش ادويه مفرده اين كتاب 760 دارو مورد توجه قرار گرفته، و روشهاي داروشناسي به اختصار بيان شده است. درباره مآخذ القانون ابن سينا به ندرت تحقيق شده است. اما ترديدي نيست كه ابن سينا بخش قابل توجهي از كتاب پنجم القانون را كلمه به كلمه از الكناش الصغير ابن سرابيون نقل كرده، ولي به ندرت از او نام آورده است. به نظر مي‌رسد كه اسماعيل جرجاني (د531ق) پزشك برجسته و پارسي نويس ايراني، با آنكه نخستين كسي است كه بدين مطلب پي برده، ولي بدان تصريح نكرده است؛ زيرا در موارد متعدد به مواضع مشابه اين هر دو كتاب ارجاع داده است. 

در قرن 5 ق كتاب الابنيه عن حقايق الادويه ابومنصور موفق هروي كه درباره داروهاي مفرد نوشته شده، حاوي خلاصه‌اي كلي و ارزشمند از داروشناسي نظري است و ارزش ضمني قابل توجهي از لحاظ اطلاعات شيميايي نيز دارد. الابنيه برخلاف تصور بسياري از محققان، كهن‌ترين متن فارسي پزشكي نيست. شواهد بسياري در دست است كه نشان مي‌دهد وي در مواضع متعددي، از القانون ابن سينا بهره برده، ولي حتي يك بار از آن ياد نكرده است. همچنين دعوي وي درباره كامل بودن اين كتاب، و تسلطش بر گياهان هندي كاملا بي اساس است. 

ابوريحان بيروني، اگرچه پزشك نبود، اما كتاب ارزشمند الصدينه را درباره داروهاي ساده نگاشت. اين كتاب مانند ديگر آثار بيروني، علاوه بر ارزش ذاتي خود، به لحاظ ياد كرد آراء دانشمندان متعدد، از نظر تاريخ علم نيز مهم است. بيروني در اين كتاب بيش از آن كه به خواص و ويژگيهاي هر دارو توجه داشته باشد، به جنبه واژه شناسي و نامهاي مختلف هر دارو در زبانهاي مختلف توجه داشته است. ابوروح محمدبن منصور جرجاني، مشهور به زرين دست در 480ق/1088م به دستور ملكشاه، رساله مهمي به فارسي به نام نورالعيون در چشم پزشكي تأليف كرد. در اين كتاب افزون برآنكه خود حاوي مطالب بديع و بي سابقه بسياري است، از كتاب العشر مقالات حنين بن اسحاق نيز استفاده بسيار شده، تا آنجا كه برخي وي را شارح كتاب حنين دانسته‌اند. اسماعيل جرجاني، مشهورترين پزشك ايراني از سده 6 ق بدين سو به شمار مي‌رود. آثار پرارزش او به فارسي همچون، ذخيره خوارزمشاهي و الاغراض الطبيه و خفي علائي مدتها متن درسي پزشكي به شمار مي‌رفت. 

برخي از پزشكان قابل ذكر در دوره‌هاي بعدي از اين قرارند: نجيب الدين سمرقندي مؤلف الاسباب و العلامات. قطب الدين محمود شيرازي شاگرد نامدار خواجه نصيرالدين كه از 10 سال در بيمارستان مظفري شيراز به طبابت مشغول بود. نجم الدين محمود بن الياس شيرازي (د720ق) مؤلف الحاوي في علم التداوي مشهور به حاوي صغير. ابن كتبي نويسنده كتاب فارسي مالايسع الطبيب جهله. حاج زين العطار شيرازي، نويسنده كتاب فارسي اختيارات بديعي درباره‌ي داروهاي ساده و مركب كه گويا پس از مرگ او فرزندش يادداشتهايي با نام «ابن مؤلف» بدين كتاب افزود. مطالب خرافي يادداشتهاي اين شخص به مراتب بيش از خرافات اصل كتاب است. برهان الدين نفيس بن عوض كرماني كه در شرح خود بر الاسباب والعلامات در (828ق) نكاتي بسيار ارزشمند، به ويژه درباره چشم پزشكي بر آن افزود. چغميني رياضي دان، مؤلف كتاب بسيار مشهور و رايج قانونچه كه تلخصي است بسيار فشرده از قانون ابن سينا، محمد بن يوسف هروري مؤلف بحرالجواهر، و يوسف بن محمد مؤلف مؤلف طب يوسفي (تأليف:917ق در هرات). آخرين پزشكان و دارو شناسان قابل ذكر كه گاه ابداعاتي نيز داشته‌اند، عبارتند از: بهاءالدوله حسيني نوربخش، مؤلف كتاب خلاصه التجارب، در عصر صفوي؛ محمد مؤمن تنكابني مؤلف تحفه حكيم مؤمن يا تحفه المؤمنين (به سبب مشاركت فرزندش در تأليف)؛ و عقيلي خراساني مؤلف مخزن الادويه كه اين دو اثر اخير هنوز هم ميان گياه داروشناسان سنتي و كساني كه به طب كهن علاقمندند، رايج و مورد مراجعه است. 

* منبع: دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 396ـ395

 

دانشهاي ديگر

در اين بخش از مساهمه ايرانيان در علومي چون مهندسي، فيزيك، شيمي، آثار علوي و ديگر شاخه‌هاي طبيعيات به اجمال ياد مي‌شود. بنابر گزارشهاي تاريخي و آنچه از سنگ نوشته‌ها و تحقيقات باستان شناسي برمي‌آيد، ايرانيان از كهن‌ترين اقوامي به شمار مي‌روند كه در ساخت برخي ابزارها و آلات جنگي و اوري مانند حفر قنات و ساخت ابنيه عظيم چيره دست بودند؛ چنانكه مي‌دانيم مهندسي ايراني به نام ارتاخه حفر آبراهي در شبه جزيره آتوس را براي عبور ناوگان خشايارشا رهبري مي‌كرد. استانس حكيم ايراني كه همراه خشايارشا به يونان رفت و سپس سرپرست معابد مصر شد، گويا در برخي فنون علمي دستي قوي داشته است كه برخي گفته‌اند سحر از آثار او به ميان يونانيان راه يافت. گفته‌اند شيمي داني به نام جاماسب هم كتابي در آن فن نوشته، و به اردشير بابكان تقديم كرده بود. 

در دوره اسلامي نيز ايرانيان به تأليف و تحقيق در اين رشته‌ها برخاستند و به ويژه در مكانيك و شيمي و استخراج آب سخت برجسته شدند. نوبخت، فزاري و طبري (عمربن فرخان) و ماشاءالله يهودي ايراني محاسبات هندسي ساخت بغداد را بر عهده داشتند؛ فارابي رساله‌اي با نام في وجوب صناعه الكيميا نوشت و درباره چگونگي فرايند «ديدن» نيز اظهار نظر كرد. كتاب الحيل بنوموسي شاهكار مكانيك دوره‌ي اسلامي محسوب مي‌شود. در اين كتاب ساختمان چگونگي كاركرد چند دستگاه خودكار آمده است. محمد بن زكرياي رازي راكه معلومات شيميايي خود رادر طب به كار برد، بايد نياي استادان شيمي دانست. او تحقيقاتي درباره وزن مخصوص به وسيله تعادل مايعات انجام داد كه خود آنرا الميزان الطبيعي ناميد. رسالات متعددي در شيمي به او منسوب است و يكي از آنها به نام سفر الاسرار كه صحت انتسابش بدو مسلم نيست، حاوي فهرستي از 25 ابزار شيميايي است. وي براي طبقه بندي اجسام شيميايي- كاني هم كوششهايي كرد. 

نيريزي كتابي درباره آثار علوي براي معتضد نوشت. شرح وي درباره‌ي برخي پديده‌هاي چون نشان از آگاهي او از علم نورشناسي دارد. دركتاب مفاتيح العلوم كاتب خوارزمي نيز نكات جالبي درباره كيميا آمده است. كتاب انباط المياه الخفيه كرجي يك شاهكار مهندسي، به ويژه در فن آبياري است كه در آن محاسبات دقيقي براي محاسبه شيب زمين قنات و مسائل ديگر آمده است. ابن سينا در كتاب في الرد الكيمياء تبديل عناصر به يكديگر را محال دانسته است. نظرات وي در چگونگي «ديدن»، تأثير سردي و گرمي به دماي اجسام خشك و صلب، و چگونگي پديد آمدن رنگين كمان و برخي پديده‌هاي آثار علوي قابل توجه است. وي در طبيعيات گه گاه نظرات تئوفراستوس را با نظرات ارسطو تلقين مي‌كرد. ابوالحكم كاثي هم شيمي داني بود كه رساله مهم خود عين الصنعه و عون الصناعه را در حدود سال 425ق درباره كيميا نگاشت. 

ابوريحان بيروني در رساله افراد المقال با استناد به چند آزمايش علمي برخي عقايد نادرست ارسطو درباره فيزيك را رد كرد. او چگال نسبي 18 سنگ و فلز قيمتي را با دقتي چشم‌گير به دست آورد و خاطر نشان كرد كه دره سند احتمالا در قديم بستر دريا بوده، و تدريجا بر اثر مواد رسوبي پر شده است. او دريافت كه سرعت نور در مقايسه با صوت بسيار زياد است. ابوريحان همچنين به وسيله قانون تعدل مايعات در ظروف مرتبط، كاركرد چشمه‌هاي عادي و چاههاي آرتزين را شرح داد. در كتاب آثار الباقيه نظريه رايج تولد حشرات از فضولات مختلف را رد كرد و درباره اقسام مختلف عجيب الخلقه‌ها، از جمله آنچه امروزه بدانها دوقلوهاي سيامي مي‌گوييم، و نظم موجود در شمار گلبرگها كه هرگز 7 يا 8 عدد نمي‌شوند، به بحث پرداخت. 

با توجه به مطالبي كه ابومنصور موفق هروي داروشناس مشهور ايراني در كتاب داروشناسي الابنيه (تأليف: 447ق) درباره شيمي آورده است، ميتوان وي را يكي از بزرگ‌ترين شيمي دانان مسلمان برشمرد. در اين كتاب اطلاعات وسيعي درباره تهيه وخواص اجسام معدني، تفاوت ميان كربنات سديم (نطرون) و كربنات پتاسيم (قلي). زرنيخ، اكسيد مس، اسيد سيليسيك، اثمد (سنگ سرمه)، خاصيت سمي تركيبات مس و سرب، كيفيت موزدايي آهك، و تركيب گچ و شكسته بندي و موارد استعمال آن در جراحي آمده است. مظفر اسفزاري چگالي سنج (=ترازوي ارشميدس) بسيار دقيقي اختراع كرد كه تا آن زمان بي‌نظير بود. نظريات وي درباره آثار علوي بسيار جالب توجه است.وي نخستين كسي است كه درباره ساختمان منظم بلورهاي برف، سخن رانده است. 

عبدالرحمان خازني افزون بر نگارش آثار مهمي در نجوم و گاه‌شماري، فيزيك‌دان برجسته‌اي نيز بود. كتاب ميزان الحكمه وي از مهم‌ترين آثار فيزيك سده‌هاي ميانه به شمار مي‌رود. وي مدتها پيش از راجر بيكن دريافته بود كه وزن سيالي كه درون يك ظرف مي‌گنجد، با كاهش ارتفاع بيشتر مي‌شود. او تحقيق جالبي درباره چگالي ويژه اجسام دارد. شرف الدين مسعودي در دوكتاب فارسي آثار علوي، و جهان دانش كه هر دو از كهن‌ترين متون علمي فارسي به شمار مي‌روند، و عمربن سهلان ساوي در الرساله السنجريه مطالب بسياري درباره طبيعيات آورده‌اند. فخز رازي نيز در جامع العلوم درباره مكانيك و هيدرواستاتيك مطالب قابل توجهي آورده است. رضوان بن محمد، مشهور به ابن ساعاتي، (ه م) كتابي در شرح چگونگي كار و نگهداري ساعتي كه پدرش ساخته، و بر يكي از دروازه‌هاي دمشق نصب شده بود، نوشت كه در كنار كتاب جزري، مهم‌ترين مآخذ درباره ساعتهاي دوره اسلامي است. 

نصيرالدين طوسي درباره رنگين كمان، بازتاب و شكست پرتوهاي نور، تأثير سردي و گرمي در رنگ چيزهاي خشك و سخت و جز آن مطالب قابل توجهي بيان كرده است. شاگردش قطب الدين نيز در دو كتاب التحفه الشاهيه و نهايه الادراك درباره مسائل مختلف نورشناسي، مكانيك سماوي و اندازه‌گيري قطر زمين مطالبي حائز اهميت دارد. زكرياي قزويني نيز در دو كتاب عجائب المخلوقات و آثار البلاد مطالب مهمي درباره چگونگي «ديدن» (ابصار)، شيمي، گياه‌شناسي، آثار علوي و ساير علوم طبيعي آورده است. 

كمال الدين فارسي در كتاب تنقيح المناظر، تئوريهاي بسيار بديعي ارائه داده كه توجه بسياري از دانشمندان رابه خود جلب كرده است. 

در سنگ شناسي و معدن شناسي بدون شك الجماهر في معرفه الجواهربيروني برجسته‌ترين اثر معدن شناسي ايرانيان است. ابن سينا نيز در طبيعيات شفا فصلي را تحت عنوان «المعادن و الآثار العلويه» بدين موضوع اختصاص داده است. نصير الدين طوسي نيز كتاب تنسوخ نامه ايلخاني را در همين موضوع نگاشته كه مآخذ اصلي كتاب عرايس الجواهر و نفايس الاطايب ابوالقاسم عبدالله كاشاني بوده است. 

* منبع: كرامتي، يونس. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 675 ـ 671