شنبه ٠٢ بهمن ١٣٩٥

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

     

بازدید کننده ارجمند! طراحی جدید پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان در حال انجام می باشد. شما می توانید نظرات خود را از طریق منو «درباره ما» و زیر منوی «ارسال پیام» برای ما ارسال نمایید.
عناوین
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 528
 بازدید امروز : 241
 کل بازدید : 2104722
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 1.5470
ساعت
فرق و مذاهب اسلامی

 

فرق و مذاهب

 

 

مقدمه

 

با برافتادن سلسله ساساني در پي هجوم اعراب مسلمان به ايران، هر چند دين و شيوه حكومت در اين سرزمين دگرگون شد، اما هنر ساساني براي چند سده به همان شيوه كهن به زندگي خود ادامه داد. اين تداوم را در تمامي شاخه‌هاي هنر ايران دوره اسلامي مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

 

* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 635

 

 

 

تشيع

 

تشيع به عنوان مفهومي عام از اعتقادي كه تشكيل «خلافت» پس از رحلت حضرت رسول (ص) - جز دوره خلافت علي (ع)- را انحراف از اسلام مي‌داند، مي‌توانست مورد توجه گروههايي از مسلمانان غير عرب و به ويژه ايرانيان كه از ستم خاندان نژاد پرست اموي به ستوه آمده بودند، واقع شود و بي سبب نيست كه اين مذهب در طول تاريخ ايران اسلامي، در سرنوشت سياسي و فرهنگي اين مرز و بوم تأثير قاطع داشته، و سيماهاي گوناگون اجتماعي را ترسيم كرده است. احتمالا يكي از نخستين واقعه‌هايي كه مي‌توان ردپايي از گرايشهاي شيعي ايران در آن جست و جو كرد، به جنبش مختار ثقفي مربوط مي‌شود كه طي سالهاي 64-67ق/684-686م در عراق صورت گرفت. موالي (ايرانيان تازه مسلمان) در اين جنبش نقش اساسي داشتند و به طوري كه از برخي روايات برمي‌آيد، پيوستن آنها به جنبش مختار، در وجه غالب، بيشتر به سبب روي گرداني او از اشراف عرب وتوجه خاص به موالي با هدف ستاندن حق مظلوم از ظالم بوده است

 

گذشته از پاره‌اي تعاليم تشيع، به ويژه آنچه از سوي امامان (ع) تبليغ مي‌شد و خالي از هر گونه شائبه برتري جوي عربي بود، برخي انديشه‌هاي شيعي، به سبب آشنايي پيشين ايرانيان با نوع ديگري از آنها در جذب آنانن تأثيري بسزا داشت، مانند انديشه ظهور «مهدي» كه براي مصداق غير واقعي آن در جنبش مختار مي‌شد، حضور شماري از موالي در ميان اصحاب ائمه شيعه (ع) به ويژه در عصر اموي بسيار چشمگير است. در غالب تحركاتي كه به ويژه در عراق از سوي علويان براي ساقط كردن امويان صورت مي‌پذيرفت، موالي سهم داشتند و زماني كه در حدود پايان سده 1ق/7م براي برافكندن خاندان اموي تشكيلات بسيار منظم و منسجممي در كوفه شكل گرفت و دامنه آن به خراسان رسيد، كساني چون بكير بن ماهان و ابوسلمه خلال كه از موالي بودند، در تشكيل و رهبري آن نقش اساسي داشتند. هدف نخست اين تشكيلات رهبري تلاشهاي ضد اموي و تبليغ براي يك تن از آل محمد (ص) بود و البته در درون اين تشكيلات، گرايشهايي به خاندانهاي گوناگون علوي و عباسي وجود داشت؛چنانكه در آستانه سقوط بني اميه، ابوسلمه خلال كوشيد نظر حضرت صادق(ع) را براي كسب خلافت جلب كند

 

مقارن كوششهاي اعضاي تشكيلات ياد شده، يحيي فرزند زيد بن علي (ع)- كه قيام پدرش با سركوب خونين امويان و سكوت تأمل برانگيز هواداران آل عباس در عراق مواجه شده بود- در خراسان، و سپس در ديگر شهرهاي نواحي شرقي ايران مانند سرخس و بلخ توجه برخي از ايرانيان هوادار تشيع در آن نواحي را جلب كرد، به نحوي كه توانست در بيهق و نيشابور براي خود هواداراني گرد آورد؛ وي سپس دامنه فعاليتهاي خود را تا بلخ و هرات نيز كشانيد، اما در جوزجان در 125ق/743م از سپاه اموي نصر بن سيار عامل قتل وقت خراسان شكست خورد و خود در ميانه پيكار به قتل رسيد. قتل او چندان بر شيعيان خراسان گران آمد كه تا سالها نام او را بر كودكان خود مي‌نهادند

 

از سوي ديگر، در حركتهايي كه به عنوان جزئي از تشيع، اما با گرايشهاي تندروانه با نام «غلات» ياد مي‌شود، عنصر ايراني نقش داشته است و حتي برخي از مؤلفان كهن، پاره‌اي از اصحاب اينگونه فرق را در باطن «مجوسي» مي‌دانسته‌اند، شايد بيشتر بدين سبب كه ميان عقايد ايشان و آنچه از زرتشتيگري نزد مؤلفان كهن مشهور بوده است، پيوندي مي‌ديده‌اند، مانند رجعت و تناسخ، احتمال تأثير پاره‌اي از عناصر مانوي مزدكي نيز در عقايد اينگونه فرق بعيد نيست

 

به هر حال، نفوذ تشيع به مفهوم عام آن، در مناطق ايران آن اندازه بود كه يكي از نخستين دولتهاي علوي، در طبرستان، به رهبري حسن بن زيد داعي كبير پاي گرفت (ح 250ق/864م) كه البته حكومتي با مذهب زيدي بود و تا نيمه نخست قرن 4ق/10م ادامه داشت؛ حكومت شيعي ديگري كه به مراتب بيشتر از علويان طبرستان، آميخته به عناصر ايراني بود و نزديك به 130 سال بر بخشهاي وسيعي از ايران و عراق سيطره داشت، دولت آل بويه بود كه دوره حكومت آنان از درخشانترين ادوار فرهنگ و تمدن اسلامي به شمار آمده و در رسوخ آيينها و رسوم شيعي در مردم ايران تاثير قاطع داشته است

 

مقارن حكومت آل بويه، سلسله‌هاي شيعي ديگري در مناطق ايران پاي گرفت، مانند آل حسنويه كه بر بخشهايي از كردستان، لرستان و خوزستان كنوني طي حدود نيم قرن از سده‌هاي 4 و 5ق/ 10و11م حكمراني كردند. در مناطقي از ايران، اگرچه شيعيان هميشه حكمراني نداشتند، اما عامه مردم به طور كلي برداشتن اين مذهب شناخته مي‌شدند؛ از جمله اين نواحي ري، قم، كاشان، و سبزوار بوده است. در اين زمينه، نقش برخي خاندانهاي بزرگ ساكن اين نواحي را در پيدايش و گسترش مذهب تشيع نبايد ناديده گرفت، مانند اشعريان در قم كه غالبا از اصحاب ائمه شيعه بودند

 

از قديم‌ترين مذاهب تشيع كه در ايران رواج يافت، اسماعيليه است. اسماعيليان يكي از كهن‌ترين فروع شيعه‌اند و فعاليتهاي آنان پنهاني و با تشكيلات منظم انجام مي‌گرفت و از نيمه دوم قرن 2ق/8م مي‌توان ردپايي از محمدبن اسماعيل در مناطق شمالي ايران سراغ گرفت. فعاليت اسماعيليان در ادوار بعدي نيز در قلمرو حكومت سامانيان و ماوراءالنهر چشمگير بود و آنان توانسته بودند برخي از حاكمان و سرداران آن ناحيه را به مذهب خويش متمايل كنند

 

اما شاخه‌اي از اسماعيليان، يعني نزاريان، در دوره حكومت سلاجقه به رهبري حسن صباح، توانستند با استقرار دولتي مستقل در قلعه مستحكم الموت در نواحي قزوين (438ق/1090م)، اندك اندك دامنه نفوذ خود را عمدتا با استفاده از قلعه‌هاي مستحكم ديگر در نواحي كوهستاني گسترش دهند. به نظر مي‌رسد كه كوشش عمده حسن صباح در جنبش خود، نه چندان متوجه تعاليم كهن اسماعيليه در باب آفرينش و جهان، بلكه در زمينه امامت بود و به ويژه با دستگاه خلافت عباسي- كه سلاجقه و كارگزاران ايراني ديگر درخدمت ايشان بودند- سر ناسازگاري داشت. اسماعيليان به رغم نزاعهاي خونين با حاكمان سلجوقي، توانستند طي بيش از 150 سال موقعيت خويش را كمابيش حفظ كنند، اما با هجوم مغولان و تسخير قلعه الموت و ديگر قلاع در 654ق/1256م از قدرت ايشان تا حد بسياري كاسته شد

 

پس از سقوط خلافت بني عباس و تصرف بغداد به دست مغولان (656ق)، گرايش به تشكيل حكومتهاي شيعي، به ويژه اثناعشري روبه گسترش نهاد، حتي يكي از ايلخانان ايران، سلطان محمد اولجايتو (د716ق/1326م) به آيين تشيع گرويد. جنبش سربداران خراسان كه ظاهرا از قيامي با گرايشهاي صوفيانه ضد مغولي، به حكومتي محلي در ناحيه سبزوار و اطراف آن تبديل شد، شايد نخستين طليعه بارز تشكيل يك حكومت شيعي اثناعشري در اين عهد باشد. دوره سربداران (737-388ق/1337-1386م) از 50 سال درنگذشت و گويا همين مدت نيز با درگيري و نزاعهاي گوناگون سپري شد اما آميزش تعاليم صوفيانه و تشيع اثنا عشريه مقدمه حركتي شد كه خاندان صفوي حدود يك سده بعد آغاز كردند.؛ به ويژه كه بنابر پاره‌اي از روايات، آنها در انديشه ارتباط با علماي شيعي جبل عامل از جمله محمد بن مكي شهيد اول (مق786ق) براي مهاجرت به خراسان و تبليغ اين مذهب بوده‌اند

 

در همين عهد، پاره‌اي تحركات تندروانه ديگر نيز دست كم با استفاده از برخي انديشه‌هاي شيعي صورت گرفت كه به جايي نرسيد، مانند حركت حروفيان كه دامنه آن با عنوان «نقطويه» حتي به روزگار صفويه و شاه عباس اول نيز كشيده شد. رهبر اين فرقه، فضل الله استرآبادي كه به صوفيگري شناخته شده بود، مريداني گرد خود فراهم آورد و در 786ق با دعوي مهدويت براي قيام از پيروان خود بيعت گرفت و در شهرهاي گوناگون به تبليغ پرداخت، اما كار چنداني از پيش نبرد و سرانجام، در شروان به ميرانشاه پسر تيمور گوركاني پناه برد و وي به خواست پدرش، فضل الله رادر 804ق/1402م به قتل رساند؛ اما حروفيان كمابيش به حيات خود ادامه دادند و گاه براي تيموريان دردسرهايي فراهم مي‌كردند، از آن جمله چنانكه گفته‌اند يكي از ايشان به نام احمدلر (هـ م) در صدد كشتن شاهرخ برآمد كه موفق نشد و همين امر سركوب سخت اصحاب اين فرقه را در پي آورد

 

در پايان قرن 8 و در قرن 9 چند دولت خرد شيعي بر برخي از مناطق ايران حكمراني مي‌كردند كه در بخشي از دوران حكومت خود به تشكيل دولت صفوي روبه رو شدند، مانند سلسله سادات مرعشي در مازندان و كياييان درگيلان مشعشعيان در خوزستان

 

به نظر مي‌رسد، در پايان سده 8 و اوايل سده 9 ق احساس نيرومندي براي ايجاد يك حكومت مركزي در سرزمين ايران با رسميت بخشيدن به مذهب تشيع امامي وجود داشته است، اما امكان تحقق چنين آرماني، براي سلسله‌هاي خرد ياد شده، فراهم نبود، بلكه اين فرصت به خاندان صفوي رسيد كه از همه جهات براي خود تشكيلات عظيمي با زمينه‌هاي نيرومند صوفيانه حتي در خارج از مرزهاي متعارف ايران آن عهد فراهم آورده بودند. دليل قانع كننده‌اي مبني بر تمايل شيخ صفي الدين اردبيلي (د735ق/1335م) نياي صفويان- كه از شيوخ صوفيه عهد خود بود- به اقدامات سياسي وجود ندارد؛ گرچه او بسيار زود، به عنوان يك شيخ صوفي مورد احترام و تقديس پيروان پرشمار خود و نيز برخي بزرگان و امراي عهد واقع شد، اما سلسله جانشينان او در آذربايجان و قفقاز و آناتولي، به ويژه پس از پيوند با امراي آق قويونلو (ه م)، از پيروان وي سپاهي آماده خدمت فراهم كردند. سرانجام، مرشدي «طريقت» به اسماعيل فرزند خواجه علي از احفاد شيخ صفي الدين رسيد كه كودكي بيش نبود و از بيم امراي آق قويونلو كه به مقاصد خاندان صفوي پي برده بودند، به گيلان گريخت؛ سپس در 905 ق/1500م در حالي كه هنوز بسيار جوان بود، به همراهي و شايد مشورت شماري اندك از خاصان خود، به اردبيل بازگشت و سرانجام توانست در 907 ق در تبريز تاج گذاري كند؛ وي در همين هنگام تشيع اثناعشري را به عنوان مذهب رسمي اعلام نمود. از آن زمان تاكنون، مذهب رسمي ايران و عامه مردم تشيع اثناعشري بوده است

 

* منبع: بهراميان، علي. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 593 ـ 591

 

 

 

تسنن

 

نگاه كنيد به مقاله: بخش كلام و فرق در  همین صفحه

 

* منبع: بهراميان، علي. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 593

 

 

 

خوارج

 

نگاهي به تاريخ سياسي و اجتماعي ايران، نشان مي‌دهد كه اين سرزمين هيچ گاه زمينه مساعدي براي حضور ديرپاي فرق خوارج نبوده است. اما در برهه‌هايي از سده‌هاي نخست هجري، گاه به عنوان واكنشي در برابر استقلال سياسي عرب گراي اموي و گاه به عنوان مبنايي براي استقلال سياسي از خلافت مركزي، چه در عصر اموي و چه در عصر نخستين عباسي، دعوت گروههاي خارجي در مناطقي محدود از ايران و در دوره‌اي محدود با استقبال مواجه شده است. برخي شعارهاي عمومي فرق خوارج، همچون شرط ندانستن قوميت عربي در احراز مقام امامت و مخالفت با نظام طبقات اجتماعي، اين امكان را براي موالي آزاد و محروم از برخي امتيازات اجتماعي فراهم مي‌آورد كه بتوانند با پيوستن به اردوهاي خوارج، در جهت به دست آوردن حقوقي مساوي باتازيان دست به مبارزه يازند.

 

 

 

ازارقه

 

تاريخ ازارقه در ايران، از 64ق/684م، يعني از اواني آغاز مي‌گردد كه بنيانگذار اين فرقه، نافع بن ازرق پس از اعلام مواضع افراطي خود بصره را به قصد خوزستان ترك گفت و در منطقه اهواز - كه از پيش‌تر مأمني براي قيام كنندگان خوارج بوده است- اردوگاهي تأسيس نمود. جانشين نافع، ابن ماجوز حاكميت خود را بر سراسر خوزستان و تا حدودي فارس تثبيت كرد و توانست نظام مالي حكومت ارزقي را سامان بخشد. زبير بنعلي جانشين اين ماجوز ناچار شد به ارجان، آنگاه رامهرمز و سپس در 66ق تا استخر (نزديكي شيراز)پس نشيند و در منطقه فارس به تجديد سامان حكومت خود اهتمام ورزد. كوششهاي او در جهت گسترش نفوذش در ري و اصفهان نيز با شكست روبه رو شد. جانشين زبير، قطري بن فجائه دامنه نفوذش را تا كرمان گسترش داد و با سامان دهي بيشتر به نظام مالي،بنيه حكومت را استوارتر ساخت. وي كه اردشير خره را مركز حكومت نهاده بود، در حدود سال 69 ق درهمانجا و ديگر مراكز فارس و كرمان به نام خود و به زبان و خط پهلوي سكه زد. سرانجام، در اواخر سال 77ق/696م بروز اختلاف داخلي در صفوف رهبري ازارقه، زمينه فروپاشي حكومت آنان را فراهم ساخت، قطري كه از امامت خلع شده. پس از چندي سرگرداني در طبرستان و قومس در جنگي به قتل رسيد و عبدربه كبير، جانشين او در فارس در جنگي سنگين با مهلب شكست خورد و حضور سياسي ازراقه پايان يافت

 

تحليل‌گران جايگاه ازارقه در تاريخ اجتماعي ايران، ضمن تأكيد بر نقش موالي در اردوي ازارقه، بر اين نكته تكيه دارند كه در ساختار اردوي ازرقي، هرگز عنصر ايراني عرب حل نشده بود و اين دوگانگي در واپسين سالهاي امامت ازرقي، به نحوي بارز مشهود بود. خلع قطري و بيعت با عبدربه، نمود سياسي حركتي از سوي موالي بود كه سعي داشت عنصر عربي را به اقليتي رهبر در اردو تبديل شده بود، طرد نمايد.

 

 

 

عجارده 

 

تاريخ عجارده در ايران را بايد از عطيه بن اسود، يار جدا شده نجده بن عامر آغاز كرد كه پس از ترك يمامه، به دعوت در سيستان و كرمان اهتمام ورزيد و در منطقه حكومتي مستقل تشكيل داد و حتي سكه به نام خود زد. به گفته شهرستاني افكار او در سجستان، كرمان، قهستان و حتي خراسان پيرواني يافته بود (1/112). عجارده نام خود را از شاگرد عطيه، عبدالكريم بن عجرد گرفته‌اند كه شخصيتي مؤثر در سازمان دهي خوارج شرق ايران در دوره ضعف نفوذ حكومت مركزي بوده است

 

در ربع سوم قرن 2ق/8 قيام حسين بن رقاد در سجستان، نقطه آغاز حركتي سياسي بود كه توسط شاگردش حمزه بن آذرك دنبال شد. وي با سازمان دهي پيروان خود در 179ق/795م دردوره خلافت هارون خروج كرد و در منطقه سجستان و مناطق اطراف آن چون مكران، كرمان، قهستان و حتي خراسان اقتدار و نفوذي به دست آورد كه تا پاسي از خلافت مأمون ادامه داشت. وي دولتي تقريبا سازمان يافته داشت و در جنگهاي متعدد لشكريان گسيل شده از سوي عباسيان را شكست داد. ابو يحيي يوسف بن بشار قاضي، حيويه بن معبد فرمانده لشكر، و عمر و بن صاعد فرمانده نگهبان او بودند و جمعي از شعراي محكمه چون طلحه بن فهد و ابوالجلندي (به احتمال از مردم عمان ) به گرد او آمده بودند كه حكايات از ثبات و اقتدار او دارد

 

عملكرد حمزه در ربع پاياني سده 2ق به شدت مردم را نسبت به محكمه بدبين ساخت و اين مهم‌ترين سبب ضعف آنان و آغاز اضمحلالشان در شرق ايران بود. مهم‌ترين نتيجه افكار عمومي پيدايي گروه مطوعه بود كه خطرناك‌ترين دشمنان محكمه بودند. مأمون هم كه در 198ق/814م رسما بر كرسي خلافت نشسته بود، در 205 ق/820 م طاهر ذوليمينين را به ولايت خراسان گمارد و يكي از اساسي ترين وظايف او اين بود كه زمينه را براي برچيده شدن مطوعه فراهم آورد، زيرامطوعه به رياست عبدالرحمان نيشابوري عملا به عنوان جانشين محكمه اقتدار زيادي در شرق ايران به دست آورده بودند كه براي عباسيان خطرساز بود. اگر چه پس ازكشته شدن حمزه شخصي به نام ابراهيم بن نصر تميمي جانشين او شد، ولي اقتدار عجارده در صحنه شرق در آخر قرن 2ق ديگر پايان يافته بود.مردم شرق ايران از اوايل سده 3ق/9م راه استقلال از حكومت مركزي بغداد را به روي خود گشودند، ولي بر خلاف گذشته، راه كهن خارجي گري را- كه در طي دو قرن جز تجربه تلخ براي آنان به ارمغان نياورده بود- به كناري نهادند

 

همزمان با پيدايي سلسله طاهريان- نخستين سلسله مستقل ايراني- حضور محكمه در خراسان به شدت روي به ضعف نهاد، ولي گويا تا سده 5ق/11م هنوز به طوركلي ريشه‌كن نشده بود. در سجستان شخصي به نام درهم بن نصر رهبري را به دست گرفت و پس از او يعقوب ابن ليث صفار مطوعه را رهبري نمود و به سركوب شديد محكمه پرداخت. او به زودي دولتي مستقل از خلافت عباسي را در سجستان تأسيس نمود كه با نام سلسله صفاريان شناخته مي‌شود و بيش از هر چيز هويت آن ضديت با محكمه بود. سامانيان و غزنويان كه از اقتدار بيشتري برخوردار بودند بيش از پيش خوارج شرق ايران را در تنگنا نهادند؛ در سده 4ق10م گزارشهاي پراكنده‌اي از حضور خوارج در شرق ايران به دست رسيده است

 

بازماندگان خوارج كه تا چند سده در شرق ايران حضوري محدود داشته‌اند، از آن پس در صحنه تاريخ سياسي نقش مهمي از خود بر جاي نگذاشته‌اند. با اينهمه، خوارج كه تا مدتها علنا در صحنه سيستان حضور داشتند، مخالفت خود را باحكومت مركزي را پنهان نمي‌داشتند و به برخي از ويژگيهاي مذهبي و اخلاقي خود فخر مي‌كردند. آنان حتي در برخي ويژگيهاي معيشتي خود نسبت به ديگران متمايز بوده‌اند

 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 595 ـ 594

 

 

 

ديگر فرق

 

در طي سده‌هاي نخست اسلامي، فرق گوناگون محكمه از بياهسه، ثعالبه، صفريه و اباضيه نسبي در بخشهاي مختلف ايران دست به دعوت زده، و هر يك به توفيقي نسبي در حوزه‌اي جغرافيايي دست يافته‌اند؛ اما بايد توجه داشت كه در صحنه ايران، نمونه‌هايي بس اندك از حركت سياسي اين گروهها ثبت شده است. به عنوان نمونه، در سخن از ثعالبه نمونه‌اي در خور ذكر خروج شيبان بن سلمه در ايام ابومسلم و همكاري او با ابومسلم در جنگ بر ضد بني اميه است كه موجب شد تا قاطبه ثعالبه به سبب همين همكاري او را طرد و تكفير كنند و از وي برائت جويند

 

در جست و جوي نمونه‌اي ديگر، در شمال غربي ايران در سده 4ق/10م به طور جسته و گريخته از حضور «خوارجي» اطلاع داريم كه بر پايه شواهد متعلق به گروه صفريه بوده‌اند و نتيجه سياسي حضور اين گروه، پابگيري حكومت خارجي ديسم كردي در دهه‌هاي 3و 4 از سده4ق در آذربايجان و اران است‌

 

* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 595